نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۶ مطلب در آبان ۱۳۸۷ ثبت شده است

۲۸
آبان
به تماشای شق‌القمرم! از ته چاهی تاریک!  و چه  ناز رخ می‌نماید. صد حیف و صد شکر و هزاران افسوس!
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد... . 

  • سید مهدی
۲۶
آبان

 

 

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمیشنوند...

و چه تلخ است قصه‌ی عادت....

 

 

 

 

شاید ادامه داشته باشد


 

 

  • سید مهدی
۱۷
آبان


 

من آهوی افتاده در دام رضایم
  شادم که از دم عاشق مولا رضایم

 من خاک حرمش به چشم سرمه کردم

 بوسیدم آنجارا وحج عمره کردم   

ای افتخار ما ! 

به تو می بالیم و به تو می نازیم...
 به کرمت...به نظرت...به وجودت... به حریمت...

به لطفت که هر بی پناهی را زیر سایه اش در بر گرفته است...

 وبه نگاهت که هرقلب ملتهبی را آرام می سازد...


 ای امام رئوف!

در این دریای پر تلاطم وسوسه ها ودر این سیاهی شب های عصرغیبت،

چشمان ما به درگاه نجات بخشت خیره شده،

تا که گوشه چشمی بر این بیچارگان آستانه غرق وگمراهی  افکنی

  واز این گرداب غفلت رهایی بخشی.

ای مهربان!

دل مجروح داغ دیده ازهجران ما به پنجره فولادین عطوفتت گره خورده

 وچشمان غیبت دیده ما خاک آستان حضورت را سرمه کشیده است...

ای شفا بخش!

 دریاب مارا...


اللهم انّی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک صلواتک علیه واله...


واعلم انّ رسولک وخلفائک علیهم السلام اَحیاءٌ عندک یرزقون،

 

یرون مقامی ویسمعون کلامی و یردّون سلامی...


وفتحتَ باب فهمی بلذیذ مناجاتهم...


  • سید مهدی
۰۹
آبان

گاهی آنقدر در آب هستیم که دنبال آب می‌گردیم. گاهی آنقدر موردی که با آن روبرو می‌شویم عظیم است که آنرا درک نمی‌کنیم. اگر چشم خود را در فاصله‌ی اندکی به یک متن سفید رنگ بسیار بزرگ بدوزیم نمی‌توانیم آنرا بخوانیم و جز سفبدی چیزی نمی‌بینیم، ولی اگر چند متر و یا شاید هم چندصدمتر به عقب برویم متوجه مطلب بزرگی خواهیم شد. کرامات زیادی برای بانوی بزرگ ایران حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ذکر شده. از سال‌های دور تا کنون. از علمای ربانی گذشته تا دختر فلجی که چندی پیش شفا می‌گیرد، اما به راستی مهمترین کرامت این بانوی کرامت چیست؟ شاید اگر بخواهیم کمی بازتر ببینیم باید اشاره بکنیم به نفس حضور حضرت در قم که باعث بوجود آمدن مرکز علم و فقاهت یعنی حوزه علمیه و تربیت بزرگانی در این مرکز شد و باعتث نشر اسلام گشت. شاید باید اشاره کرد به این که سکنی گزیدن ایشان سبب رونق شهر قم برای اهل ولا شد و مأمن مومنان گشت. اما به نظر می‌رسد با این همه کتاب و دفتر ثبت کرامات برای حضرت، هنوز مهمترین کرامت ایشان مغفول مانده. هرچند شاید از جهتی این بزرگترین در راستای کرامات دیگر حضرت قرار گیرد، اما بی‌انصافی است که نظر لطف ایشان را برای این جریان نادیده بگیریم. و این کرامت بزرگ چه می‌تواند باشد جز شروع انقلاب اسلامی مردم ایران برای رسیدن به انقلاب جهانی مهدی موعود ارواح ماسواه لتراب مقدمه فداه؟ آیا نه این است که 15خرداد42 در جوار و زیر نظر کرامتش با رهبری کسی که خود را مفتخر به لقب قمی بودن می‌دانست جرقه‌ای شد برای سرآغاز این انقلاب اسلامی. این انقلاب خواستگاه و شروعش را مدیون خون‌های ریخته شده در جوار حرم این کریمه و علمای مورد لطفش در حوزه علمیه‌ همسایه با حرمش می‌داند. جز این است که اگر نبود این خانم کریم و عزیز و معصوم شعله عشق معارف الهی در دل‌ها زنده نمی‌گشت و در جان مردم ولایت پرور قم رخنه نمی‌کرد. البته حق ناشناسی است که این ولایت پذیری را درس این خانم به مردم ندانیم؛ چونکه عشق و ولایت پذیری به امام بود که ایشان را آواره بیابان و غربت کرد و خواست ایشان و حکم محتوم الهی بود که به این دیار رهنمون ساخت. تا فرزند جدش و منعم ار خوان کرامتش،‌ سبب آماده سازی انقلاب و ظهور مهدی موعود این خاندان گردد.


بانو پناهم بده

کویر براى حضورت نورانى مى شود وپنجره هابه شوق رویت، نیمه شبى رابه سوى خورشید باز نمى شوند . کوچه پس کوچه هاى قم به یمن حضورت نورانى مى شوند و سروهاى آزاد به احترامت قیام مى کنند.

آرام آرام، بر پهنه کویر حضور پرولایت شکوفه مى دهد ; غربت به یمن غریب معنامى یابد.

دلم مى خواهد برایتان از بانویى سخن بگویم که خیال سبزتان نیمه شبى بر اقامه سبزش سلام مى دهدو در آینه حرمش چهره آراید.

برایتان از بانویى سخن مى گویم که همانند زینب (س) که براى قیام قربانى داد و خورشید عاشورا را با صبرش تعریف کرد، او هم با قدمهاى پرحیاتش، به سرزمین کویرى قم حیات بخشید ودر رگ ایرانیان خون حمایت از ولایت را جارى ساخت.

برایتان از بانویى سخن مى گویم که به یمن حضورش، شهر قم، مرکز صدور علم ودانش علوى شد و محل رشد وبالندگى .

برایتان از بانویى سخن مى گویم که بارگاه زیبایش، پناهگاه دل هاى عاشقى است که شب هاى چهارشنبه در جمکران بیتوته مى کنند. به نیابت از شیعه در نیمه شب هاى کویرى قم، سربرآستان حرم حضرت دوست مى سایند و براى ظهور گل نرگس دعا مى کنند و از بانوى کرامت، براى شکوفه دادن درخت اجابت استمداد مى طلبند.

معصومه …

معصومه تفسیر معصومیت است که روزگارى در مدینه طلوع کرد، معصومه اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها، معصومه تفسیر بلند تبعیت است از ولایت .

معصومه نگاه سبزى است که از معصومیت سرچشمه مى گیرد، معصومه، روزگار دلداگى است واز غربت به قربت رسیدن .

معصومه ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زینب هم سفرشدن .

معصومه فلسفه شیدایى است و غزل ماندن و بودن، معصومه نگین ایران است که درقم، شهر اقامه مى درخشد .

معصومه ضریت بالاى ارادت به ولایت است، معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است .

معصوم انتهاى متبلور است. معصومه سرسلسله تنهایى است، معصومه فانى فى الله است.


  • سید مهدی
۰۵
آبان
? رها کنید قطعه‌ی شهدا را...

قسمتی از کتاب «بی‌وتن» رضا امیرخانی شلاق برمی‌دارد و به تن مخاطب می‌نوازد، آنجا که دختر مهندسی از ینگه‌ی دنیا با طرحی کامل از یک موسسه مطالعات دینی می‌آید و طرح یکسان سازی قبور شهدا را در قطعه 48 بهشت‌زهرا به اجرا در‌می‌آورد. همانند همان چیزی که در آمریکا برای کهنه سربازان تلف شده در جنگ‌های تجاوزکارانه‌شان ساخته‌اند. و در میانه‌ی میدان نشانی و تمثیلی بزرگ،‌مثل اسب‌هایی که با سوارشان روی دوپا ایستاده‌اند، نصب کنند.
 لودر که می‌زنند، پیکر شهیدی را، سالم از قبر بیرون می‌آورند. دختر مهندس و مامور دولتی -که سخت بستن دکمه‌ی بالای پیراهنش اذیتش می‌کند- تعجب می‌کنند. می‌مانند چه کنند؟ از آمریکا کسب تکلیف می‌کنند، دستور ‌می‌آید که جنازه‌ی سالم مانده را در بشکهِ‌ی اسید بسوزانید تا اثری از آن نماند. این کار عملی می‌شود...

این قسمت از کتاب آزارم داد. بماند که هفته‌ی بعدش تمام قطعه‌ی 48 بهشت زهرا را قبر به قبر گشتیم تا نشانی ‌از سهراب تهران‌چی قهرمان نامرئی داستان پیدا کنیم. هرچند به آن شماره و ردیف اصلا قبری نبود....

عکس: جوادمقیمی

سال 1383 -که همه مشکلات حل شده بود- طرحی در شهرداری و شورای شهر مطرح شد که قبور شهدای بهشت‌زهرا را مانند آنچه که در مشهد و بقیه‌ی جاها انجام داده‌اند، یکسان سازی کنند. یعنی همه‌ی سنگها و تابلوها را جمع کنند و همه‌شان یک شکل و یک قیافه کنند.
سال 1387 از قطعه شهدای گمنام شروع کردند. چرا که کسی برای این بی‌ادعایان، مدعی نمی‌شود. لودر انداختند و صاف کردند به بهانه‌ی بهسازی جزیی. در برنامه ظاهرا همهِ‌ی قطعه‌های شهدا  هستند.
از استدلال نداشته‌شان چیزی نمی‌فهمم. اما گریه مادر و پدر شهید را هر هفته کنار قبر فرزندشان، خوب می‌فهمم. قبری که تنها قبر نیست. جایگاهی است برای آرام شدن. برای درددل کردن. برای گریه کردن. هر پدری و مادری و همسری و فرزندی به سلیقه خود آذین بسته است قبر شهیدش را. مادری آیینه و شمعدان گذاشته است برای تازه‌داماد شهیدش. پدری بالای قبر فرزندش درخت کاشته است که قبر پسر از تابش آفتاب شدید محفوظ بماند. همسر شهیدی در تابلو به جای یک عکس آلبوم عکس گذاشته است.

عکس: محمدآرمند
سنگ قبرها که سنگ معمولی نیستند. هرکدام عالمی دارند و نشانه‌ای... معدود هستند سنگ قبرهایی با شعرهای همیشگی....خوش آمدی به مزارم نموده‌ای شادم...
مادری که پادرد امانش را بریده پایین قبر فرزند صندلی‌ای سیمانی مهیا کرده است تا کمی بیشتر کنار قبر شهیدش بماند و دلی سبک کند...
قطعه شهدا همین جوری ساخته نشده است. پدر شهید موحد دانش می‌گفت: «من قبر علیرضا را طوری درست کرده‌ام که هروقت می‌آیم دلم آرام شود. بعد برگردم. من با این سنگ خو کرده‌ام.»
من هم به سنگ قبری در قطعه 24 عادت کرده‌ام و خو گرفته‌ام. تنها سنگ و مزاری نیست که. عمویی که 20 سالش بود و رفت. هنگام نماز شهید شد. کنار مزارش محلی شده است که هروقت کم می‌آورم و صدای گریه‌ام تحمل سکوت خانه را ندارد به آنجا پناه می‌برم. جایی که رازدار تمام رازهایم است. رازهای مگوی دوره‌ی بلوغ و نوجوانیم،‌ خواسته‌هایم،‌ عاشقیم! هرچند زمانی مادربزرگ زودتر از من می‌رسد و گریه‌ها و  دردل‌هایش مجال نزدیک شدنم را نمی‌دهد. خودم را نشان نمی‌دهم که راحت باشد. بروم معذب می‌شود.
حالا نمی دانم به خاطر چه مصلحتی و منفعت چه کسانی باید تن دهیم به یکسان سازی. چه تیغی دارد آدم پیمانکار این طرح و چه جیبی‌؛ که باید تا تهش پر شود...

اصلا مگر مشکل دیگری باقیمانده است که باید حل شود. الحمدالله که هیچ معضلی و مشکلی باقی نمانده و تنها مانده است اجرای طرح یکسان سازی قبور شهدا که هم خوشگل شود و هم قشنگ تا وقتی مهمان خارجی می‌آید، آبروریزی نشود....
رها کنید قطعه‌ی شهدا را! طرح‌هایتان را برای ما زنده‌ها بگذارید. مگر گلوی ما چه اشکالی دارد که بیشتر فشار نمی‌دهید. بگذارید این چند پدر و مادر و فزرند شاهد هم همین چند صبا با همان چیزی که خود ساخته خوش باشند.
نمی‌دانم چه کسی سود می‌برد که علی‌رغم همه‌ی اعتراض‌ها این طرح باید اجرا شود. جیب را از جای دیگر پر کنید...!
رها کنید قطعه شهدا را به حال خود...! بگذارید شهردار قطعه شهدا؛ آنهایی باشند که لااقل هفته‌ای یک‌بار به آنجا می‌روند.

عکس: جوادمقیمی

منبع:http://cheshmash.persianblog.ir/post/134/

راستی

به قول یکی از وبلاگ نویسان :بروید سر منو ریل دعوا کنید.این جا را بی خیال شوید

 

  • سید مهدی
۰۴
آبان
گفت دوستیم...؟

گفتم دوست دوست...؟

گفت تا کجا...؟

گفتم دوستی که تا نداره...

گفت تا مرگ...

خندیدم گفتم من که گفتم تا نداره...

گفت باشه تا پس از مرگ...

گفتم نه نه نه نه تا نداره...

گفت قبول تا بهشت تا جهنم تا هرجا که باشه دوستیم...

خندیدم گفتم تو براش تا هرجا که دلت می‌خواد یه تا بذار اما من اصلا براش تا نمیذارم.

  • سید مهدی