نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۱۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۸۷ ثبت شده است

۲۸
ارديبهشت
بسم الله
مادرا من خجلم
تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست
یا که رخساره حق خواهی من ضربه خور سیلی نیست
پلک سالم دارم
بازو و پهلوی من بی درد است
لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود نا مرد است
شد فدک باغ نمک بر دل پر ریش علی
مادرم شکر خدا که نخوردی به زمین پیش علی

کوچه ها غوغا بود
همه مردم نامرد
باغ دربش میسوخت
چار بلبل به ترانه مشغولبی خبر از همه جا
باغبان تنها بود
شاپرک له شده بود
غنچه یاس به زیر پا بود
باغبان تنها بود
ریسمان بر گردن
باغبان را بردند

میرسیدم به نوایی ای کاش
میشدم کهنه نخی ناقابل
میرسیدم به وصال
یا به نعلین علی
یا بر آن چادر کهنه که تو را بود به سر
مادر خاکی من
کاش خاکی بودم
میشدم مهر نماز
به عروج شب پیشانی تو میرفتم
واندر آن خلوت دور از اغیار
سجده ام را به تو میبخشیدم


*کاش سید بودم
وشب رقص جنون شهدا در فکه
شال سبزی یه کمر
ذکر قدوسی یا فاطمه بر پیشانی
مصحفی کوچک در جیب لباس خاکی
که اگر تیر به قلبم میخورد
پیش از آن قاری قرآن می شد

*کاش سید بودم
و بسان همه سادات بسیجی که به خاک افتادند
زائر آن قد بی مرقد تو می گشتم
گر اجازه به سخن میدادی
با صدایی لرزان جمله ای میگفتم
"مادرم قبرت کو"

  • سید مهدی
۲۵
ارديبهشت

بسم الله الرحمن الرحیم

داستانی شنیدم که برایم بسیار جالب بود.گفتم برایتان بنویسم و نظرتان را راجع به آن بدانم

شخصی تعریف میکرد که فرزندی داشتم که برایش بسیار زحمت کشیده بودم. او را برای آموزش قرآن به جایی فرستاده بودم(شاید مکتب ) روزی به خانه آمدم و دیدم که گریه میکند.از او پرسیدم که چه اتفاقی افتاده؟ آیا با کسی دعوایش شده یا...

کودک جواب داد که برای یاد گرفتن قرآن رفته بودم.استادمان سوره مزمل را به ما یاد داد تا جایی که به این آیه رسیدیم:

فکیف تتقون ان کفرتم یوماً یجعل الولدان شیبا

شما اگر کافر شوید چگونه خود را(از عذاب) بر کنار میدارید آن روز که کودکان را پیر میکند

وقتی به این جا رسید و این آیه را خواند تمام بچه ها به گریه افتادند و ساکت نمیشدند

این شخص ادامه داد فرزندم به شدنت گریه میکرد و به سختی بیمار شد.چیزی هم نمیخورد و حتی پزشکان هم نتوانستند برایش کاری انجام دهند.چند روزی به این شکل گذشت و فرزندم فوت کرد.

دو چیز برایم در این داستان جالب بود

اول هولناک بودن عذاب آخرت که از شدت آن کودکان به ناگاه پیر میشوند و دیگری نفس استادی بود که این آیات را برای کودکان خوانده بود.واقعاً استاد چه تاثیری داد؟؟؟

...................................

بنا داشتم برای فاطمیه بنویسم.اما هر کاری کردم نشد.یعنی نوشتم.اما اصلاً نمیتونم ارسال کنم.به خدا خیلی سخته.ان شا الله فاطمیه دوم. سعی میکنم .شاید هم اگه تونستم خودم رو قانع کنم چند روز دیگه ارسالش کنم.

... به‌ کجا می‌روید؟ چه‌ می‌کنید؟ هنوز پیکر پیامبر تازه‌ است؛ آیا می‌گویید که‌ محمد مُرد و همه‌ چیز تمام‌ شد؟ هرگز! ... هان‌ می‌بینم‌ که‌ اینک‌ باز زمین‌گیر شده‌اید و دل‌ به‌ تن ‌آسایی‌ و راحت‌ طلبی‌ و دنیا خواهی‌ داده‌اید و قصد همیشه ‌ماندن‌ در دنیا کرده‌اید و کسی‌ را که‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ کار حکومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌اید و با راحتی‌ و عیاشی، خلوت‌ کرده‌اید. ... بدانید اگر همه‌ شما هم‌ کافر شوید و به‌ حق‌ پشت‌ کنید، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتیاجی‌ به‌ شمایان‌ ندارد. و بدانید آنچه‌ را که‌ اینک‌ گفتم؛ گفتم، در حالی‌ که‌ می‌دانستم‌ هرگز یاوری‌ نخواهید کرد. ولی‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمین‌ من‌ بود که‌ در سینه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود که‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراکم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزی‌ که‌ از سینه‌ دردمند من‌ شعله‌ کشیده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ کرده‌ باشم

در می‌زنند و پشت در آتش به پا شده‌‌ست
کوچه به درد ملتهبی مبتلا شده‌ست
در می‌زنند و شهر نفس هم نمی‌کشد
حجم سکوت ممتد بی‌منتها شده‌ست
در را شکسته‌اند و کسی ضجه می‌زند
بر روی شهر وقت نزول بلا شده‌ست
تکلیف یک کبوتر پهلو شکسته چیست؟
وقتی در آشیانه‌اش آتش به پا شده‌ست
نفرین به مردمان دغل کار روزگار
کز ظلمشان به آل پیمبر جفا شده‌ست
(ابراهیم قبله آرباطان) 


 حلال کنید

  • سید مهدی
۲۳
ارديبهشت
بسم الله الرحمن الرحیم

ولست ادری خبر المسمار

سل صدرها خزینة الاسرار

میخواستم از فاطمیه بنویسم.

فاطمیه...

مگر میتوان نوشت حوادث فاطمیه و مصائب فاطمه را؟

کدام قلم را توان آن است که بنگارد آن چه را که بر مادر رخ داده است

مادر!

مادری مظلوم از همان دوران کودکی و مظلومتر از آن بعد پدر

 

 

  • سید مهدی
۲۳
ارديبهشت
  • سید مهدی
۱۹
ارديبهشت
سلام

یه بنر برای ایام  فاطمیه آماده کردم

اگه مشکلی داره بهم بگید تا اصلاحش کنم

اشکستان فاطمیه

 

فاطمیه

 

بالاخره بیوتن و تموم کردم

اللهم ارحم من لا یرحمه العباد

و اقبل من لا یقبله البلاد

  • سید مهدی
۱۸
ارديبهشت

جلسه نقد وبلاگ

 

اشکستان

 

یکشنبه: 22/2/1386

 ساعت: ۱۹ـ۱۷

........................
 
 

ارباب نوکرشو از خونه انداخت بیرون

گفت برو گم شو دیگه

نوکره رفت توی خیابون یه کاری کرد ریختن رو سرش کتکش زدن

خبر رسید به صاحبش

گفتن بدو دارن نوکرتو فلان جا میزنن

دوید ، دست پاچه دوید ، با همون لباس معمولی دوید تو کوچه 

همه به احترامش کنار رفتن

دست این نوکره رو گرفت بلند کرد

لباساشو تکون داد گرد و غبار رو از رو صورتش پاک کرد

یه وقت دید غلامه داره گریه می کنه

دست گذاشت زیر چونه غلامه بهش گفت : چته ؟ چرا گریه می کنی ؟

غلامه در آمد گفت :

مگه نگفتی برو گم شو نمی خوام ببینمت ؟

یه وقت دیدن اربابه سرشو انداخت پائین و گفت :

آخه چیکار کنم ؟

تو هر کاری کنی به پای من تموم میشه

تو هر جا بری به اسم من می شناسنت

هر جا بری .  . . . . .

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

راستی! 

ما رو به اسم کی می شناسن ؟

  • سید مهدی
۱۶
ارديبهشت
بسم الله الرحمن الرحیم
ببخشید که دارم این جوری مینویسم.راستش دیروز وقتی که آقای جوشقانی کلیپ ها رو پخش میکرد کنار آقا شوریده نشسته بودم و از طرفی هم آقای درخشنده رو میدیدم که اشک چه جوری تو چشماشون حلقه زده بود.یه دفعه یاد بچه های بیمارستان امام حسن افتادم که به یاد همین شهدا رفته بودند تو مناطق جنگی و خادم شهدا شده بودند. دلم براشون تنگ شده.خیلی زیاد. هرچند اون بچه ها با بچه های جنگ قابل مقایسه نیستن و لی گاهی اوقات از بعضیاشون چیزایی میدیدی که باورت نمیشد اینا تو این دنیا زندگی میکردن.فک میکنی از جای دیگه اومدن و زمینی شدن.

یاد سید علی دانش افتادم که تو مسیر چزابه کنار خودم حالش بد شد و بیهوش شد و چند وقت بعد گفت: استرس داشتم که نکنه من رو برای مرحله دوم نگه ندارن.
یاد حامد افتادم با تمام شوخی هاش و خنده هاش. یاد ...
راستش این که نوشتم این یه پست نیست برای اینه که 3 بار نوشتم و هر سه بار ارسال نشد.اون چیزی که میخواستم بگم خیلی بیشتر از اینها بود.اما انگار قسمت نبود.فقط این رو میگم اونهایی که معجزات شهدا در زمان جنگ رو دیدن باور دارن که هنوز هم میشه اون معجزات رو توی مناطق جنگی دید.

  • سید مهدی
۱۵
ارديبهشت

پرستار نگاه‏های تبدار

نزهت بادی

امروز را به یاد تمام شب‏های بی‏خوابی‏ات در پرستاری از نگاه‏های تبدار و صورت‏های سیلی‏خورده، به نام تو رقم زده‏اند.

گویی در تقدیر تو نوشته بودند که پرستار صورت‏های کبود باشی و التیام بخش دستان تازیانه خورده.

کودک بودی که پیش چشمان معصومت، مادرت در بستر بیماری افتاد؛ یک بیماری غریب!

تو با همه کودکی‏ات خوب می‏دانستی که پهلوی شکسته و سینه ضرب دیده را با اشک چشم نمی‏توان مداوا کرد، اما از تو که صدای شکسته شدن استخوان پهلوی مادر را بین در و دیوار شنیده و جای زخم میخ را بر سینه دیده بودی، چه کاری برمی‏آمد جز گریه و دعا!

همان طور که برای سر شکافته پدر نیز نتوانستی کاری بکنی، جز این که کتاب خدا را بر سر بگذاری و دل به کلام حق آرام سازی.

وقتی هم که بالای طشتی رسیدی که به خونابه جگر پاره پاره برادرت حسن علیه‏السلام آغشته بود، فقط توانستی از عمق دل گریه سر دهی و پا به پای زرد شدن روی حسن علیه‏السلام ، تو نیز رنگ ببازی و از پا بیفتی.

در کربلا نیز در همهمه حمله سپاه دشمن به خیمه‏های آتش گرفته و هجوم تازیانه‏های سرگردان، بیش از همه در اندیشه آن تن تبدار و بیمار بودی که گلیم کهنه از زیر پایش به غنیمت می‏بردند و شمشیر بر گردنش می‏نهادند تا ثمره اهل بیت از ریشه قطع شود.

اما از همه سخت‏تر، شب‏های خرابه بود که تو هیچ نداشتی برای تیمار چشم کبود دخترک سه ساله که با گلوی خشکیده‏اش در هر نفس هزار بار بابا می‏گفت.

زخمی‏ترین پرستار عالم!

تو از کجا می‏توانستی مرهمی بیابی برای داغ دل مادرت که کودک 6 ماهه‏اش را پشت در به ضرب لگد پرپر کردند؟

تو چگونه می‏خواستی فرق شکافته پدر را دوباره بند زنی، در حالی که دلش به تیغ نفاق و دورویی امتش، هزار چاک شده بود؟

تو با کدام تاب و توان می‏خواستی جگر سوخته حسن علیه‏السلام را که در خلوت خانه‏اش غریب بود، التیام بخشی و یا جای زخم غل و زنجیر بر بدن سجاد علیه‏السلام را مرهم بگذاری، در حالی که از دستان سوخته و کبودت خون تازه می‏چکید؟

رقیه علیهاالسلام اگر در دامان تو جان داد، جای دیگری نداشت برای باز کردن عقده دلش که تاب یتیمی نابهنگامش را نمی‏آورد.

زینب جان! هنوز هم تو پرستار همه دل‏های زخم خورده‏ای و تسلاّی قلب‏های شکسته از سر انگشتان با کرامت توست.

به جز سوخته دلی چون تو، چه کسی می‏تواند دل‏های سوخته مردمان را شفای دوباره ببخشد؟

  • سید مهدی
۰۸
ارديبهشت

 

بسم الله

رنگی شدیم

بالا خره صفحه این جا رنگی شد

رنگی که توصیفش ممکن نیست

سرخ یا سبز؟

چگونه شد که باز هم نوشتم

کی نوبت به او میرسد؟

خدا کند که آن روز هیچ گاه فرا نرسد

وقتی فکر میکنم تنم می لرزد

به یاد چشم های آبی زهرا


 

  • سید مهدی
۰۶
ارديبهشت
چیز زیادی نخواستم تنها آسمان را خواستم و


گاهی تو را که اگر ماه نباشد



روشنایی شبهای من شوی!!!

  • سید مهدی