نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۵ مطلب در آذر ۱۳۹۰ ثبت شده است

۱۹
آذر
 

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....

یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش .....

همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخای نِنه ؟

پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمینو گُوشت بده نِنه .....

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟

پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!

قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند می‌ذاشت برای پیره زن .....

اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد

گفت: اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟

پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟

جوون گفت اّره ..... سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره .....

سگ شما چجوری اینا رو می‌خوره؟

پیرزن گفت: میخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم میخُوره .....

جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه .....

اینا رو برا بچه‌هام می‌خام اّبگوشت بار بیذارم!

جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....

پیرزن بهش گفت: تُو مَگه اینارو برا سَگِت نگرفته بُودی؟

جوون گفت: چرا

پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمیخُوریم نِنه .....

بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.

  • سید مهدی
۱۵
آذر

بلند مرتبه شاهی و پیکرت افتاد
همینکه پیکرت افتاد خواهرت افتاد
تو نیزه خوردی ویکمرتبه زمین خوردی
هزار مرتبه زینب، برابرت افتاد
همینکه از طرف جمعیعت دوتا چکمه
رسید اول گودال،مادرت افتاد
تورا به خاطر درهم چه درهمت کردند
چنانکه شرح تن توبه آخرت افتاد
ولی به جان خودت خواهرت مقصر نیست
درآن شلوغی اگر بارها سرت افتاد
خبر رسید که انگشتر تورا بردند
میان راه،النگوی دخترت افتاد
کنارخیمه رسیده است لشگرکوفه

وخواهرتوبه یاد برادرت افتاد

  • سید مهدی
۰۷
آذر
صدای زنگ قافله

از تو بیابونا میاد

کی بود منو صدا زد و

کیه که همسفر می خواد...

روز دوم محرم هم رسید.این جا کجاست...

بر مشامم میرسد هرلحظه بوی کربلا

کربلا

یا کربلا

یا کربلا

تشنه ی آب فراتم ای عجل مهلت بده....

 

  • سید مهدی
۰۲
آذر
چه میکنن تازگی ها این فیلم سازای سیما

 

بعد از آب بستن به فیلم ستایش این بار نوبت سایه روشن بود .

شنیده بودیم امسال بارندگی ها خوبه اما گویا بیش از حد مجاز بوده و به فیلم ها سرایت کرده.

به این بارندگی اشک و مظلوم نمایی یه مواد فروش رو هم اضافه کنید.

آب بستن به فیلم یا تبلیغ ۱۳۷ یا شهرداری یا آموزش آشپزی و تبلیغ غذا های فرنگی که با صد تا جک و جونور حروم گوشت درست می شه.

پارتی بازی در استخدام و روی کار اومدن و بی کاری یه مدیر رده بالا در نشون دادن تمام قسمت های یه ساختمون به یه کارمند جزء که البته هنوز کارمند نشده و ...

بالاخره فروش فیلمشون به سیما متریه .نمیدونم متری چقد حساب میکنن.اما نوش جون

این از صد تا فحش برا مخاطب بدتره.

 

 

الحمد لله که محرم داره میاد و  وضعیت سفید باید زودتر تموم می شد وگرنه معلوم نبود اون هم چی می شد...!!!

 پی نوشت:

۱) این لینک هم بد نیست.بخونید...

  • سید مهدی
۰۲
آذر
عهد و پیمان شهادت رفته از دوران ما

قافیه تنگ است و شعری نیست در دوران ما

جان بقربان همان شاعر که از جانش سرود

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا

  • سید مهدی