نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۹ مطلب در تیر ۱۳۹۰ ثبت شده است

۲۳
تیر

 

وصف حال منتظران از راوی طوبای محبت

شارح محبت، راوی "طوبای محبت"؛ حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا و عمیق در خصوص وظایف منتظران در دوران غیبت می‌فرمایند: پدر چهار تا بچه این‌ها را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جاها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش.

یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.

اما آن که زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به هم دیگر. هی می‌ریخت به هم،  هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است. ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدللـه. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.

  • سید مهدی
۲۱
تیر

یک نوزاد معلول که در یک سطل زباله رها شده بود توسط ماموران پلیس کشف شد.

 

شوکه شدم.فقط این قسمت از دعای عرفه که:

 

ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى
وسپس بیرونم آوردى بدانچه
سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیا تآمّاً سَوِیّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً
در عـلمـت گـذشـتـه بـود از هـدایـتـم بـسـوى دنـیـا خـلقـتـى تـمـام و درسـت و در حال طفولیت و خردسالى
صَبِیّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ
در گـهـواره مـحـافـظـتـم کـردى و روزیـم دادى از غـذاهـا شـیـرى گـوارا و دل پرستاران را
الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ
بر من مهربان کردى و عهده دار پرستاریم کردى مادران مهربان را و از آسیب جنیان
وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَیْتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ حتّى
نـگـهـداریـم کـردى و از زیـادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى بخشاینده تا
اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّیْتَنى
آنگاه که لب به سخن گشودم و تمام کردى بر من نعمتهاى شایانت را و پرورشم دادى
زایِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى هـرسـاله زیـادتـر از سـال پـیـش تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شد و تاب و توانم به حد اعتدال رسید

الحمد لله

  • سید مهدی
۱۶
تیر
گفته اند وقتی نوبت پناهی رسیده، مثل همیشه مجری ها بلند گفته ای "جعفر پناهی..." و بعدتر هم به او گفته ای: "کارگردان صاحب سبک سینما" و دستت را به سمت او باز کرده ای بعد همینطور که حضار مراسم یادمان مرحوم محمد نوری داشته اند تند و تند دست می زدند، برای پناهی لبخند زده ای.

خب البته من و ما تو را جاهای دیگری هم دیده ایم. سحرهای ماه رمضان را می گویم. که لبالب سحر که می رسد، صدای تو هم گرم تر می شود و از همه می گویی. از هر آنچیز خوبی که دلهای پاک دوست دارند و ارزش هایمان محسوب می شوند. و گه گاه که بغضت هم می گیرد، ما هم همراه تو بغض می کنیم.

تو فرزاد جمشیدی خوبی هستی که سال گذشته وقتی بعد از برنامه های ماه رمضان تجلیل می شدی، آدرسمان دادی به دستور "آقا" که در مورد سیل پاکستان دغدغه دارند.

گفتی در همان برنامه از ارادتت به پیامبر و اهلبیت و کمی جلوتر هم که رسید حرفهایت، از حاج احمدی متوسلیان سخن راندی.

یادت هست آقا فرزاد...؟! از حاج احمد که می گفتی، گفتی که او به خاطر لبنان، ۲۸ سال است که نیست و من فقط یک شب در کابوس‌هایم دیدم که یک نفر گفت نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران.

برادر خوبم، این تو بودی و این تو هستی که تمام این حرفها را نه جلوی دوربین که در یک جلسه خصوصی گفتی و حالا چگونه باید باور کرد که جدای از هر نقدی که ما به مراسم یادمان مرحوم نوری داریم، تو را دیده ایم که از جعفر پناهی هم تعریف کرده ای.

تو حتما بیشتر از ما در مورد او می دانی.

تو لابد بیشتر می دانی که پناهی در زیرزمین خانه اش لوکیشن ساخته بود تا مثلا خزعبلات ذهنی اش را پیرامون شکنجه شدن زندانیان سیاسی به تصویر بکشد. و این همان چیزیست که تو دو شب قبل از روی سهو، اسم سبک را برایش پسندیدی.

فرزاد جمشیدی عزیز، هیچ می دانی جعفر پناهی که دارد نان و نمک همین کشور را می خورد حرفی را می زند و اعتقادی را دارد که حتی زندانی های فراری به آمریکا و انگلیس هم حاضر نیستند آن را تایید کنند.

هیچ می دانی که مثلا مازیار بهاری و سارا شورد و غیره که زمانی در ایران زندانی بوده اند و اینکه در خارج از کشور به سر می برند، هرگز حاضر نشده اند حتی یک کلمه بگویند که در ایران شکنجه شده اند...؟! آنوقت تو به پناهی گفته ای صاحب سبک...؟!

تو بعضی وقت ها خیلی از مخاطبانت تعریف کرده ای. لابد الان هم قبول داری که مخاطبانت هنوز به خاطر ماه خدا و به خاطر تمام آنچه که از تو به یاد دارند، دوستت دارند.

اما حرف این است که رسم مرام و معرفت این نبود. جای تو که فرزاد جمشیدی ما محسوب می شوی، نه کنار بدحجاب هاست و نه کنار آنهایی که دو شب قبل در مقابلت تند و تند کف می زدند و تو شاید نمی دانستی که همین ها وقتی می روند آلمان، توی کافه دویچه وله می نشینند و برای رسانه های غربی خوش رقصی می کنند.

خدا کند هنوز فرزاد جمشیدی خودمان مانده باشی...
  • سید مهدی
۱۳
تیر

 

ای دلنواز قاری قرآن خوش آمدی
در بیت وحی با لب خندان خوش آمدی
ای العطش، ترانه ی قبل از ولادتت
مادر فدات با لب عطشان خوش آمدی

  • سید مهدی
۱۱
تیر

شقایق سر بر آورد از بر خاک

فشاند عطر بهر در بر خاک

به ناگه تند بادی پرپرش کرد

نشد عمر شقایق باور خاک

دقایق پیش به طور ناگهانی خبری شنیدم که شوکه شدم وباورش برام سخت بود.اصلا باورم نمیشد. خبر این بود:

 مهدی پرویز ، شب گذشته پس از آخرین سجده ی نماز، در آغاز بیست و هشتمین تابستان عمرش،به بهارستان لطف ایزدی عروج کرد.

یعنی مهدی پرویز دوست خوبم که چند سالی باهاش توی یه کلاس بودیم و توی یه اطاق زندگی میکردیم رفت؟چه زود پر کشید.چه زود ترکمون کرد.چه روزهایی که کنار هم بودیم و برامون شعر میخوند.چه خاطراتی...

هیچ وقت دیوار اون پستو رو فراموش نمیکنم که توی تاریکی میرفت اونجا می نشست و شعر مینوشت و گریه میکرد.یعنی واقعاْ مهدی پرویز رفت؟؟؟

همـــه هســتند ،همـــــه دور مــــزارم، آرام

مـــــادر وهمســــــر وفــــرزند کنارم، آرام

من ام آن آهوی وحشی ، منم آن شوق گریز

کــــه اجـــل بی خبر آمـــد به شکارم، آرام

یــــا همـــــان آینه ی نیمه مکدر کـــه شبی

قطـــره ای اشک فرو شست غبــارم، آرام

وقت آن است که چــــونان پر قویی در باد

مهربــان! دست خـــدایت بســـــپارم، آرام

دختــــرم ! فرصت ابری پدر هم طی شد

ونــشد در بغلت سیـــــر ببـــــــارم، آرام

******

زندگی آمـــــد وچشمک زد و رفتند همه

مـــادر وهمسر ومــــــردم زکنارم، آرام

در بهشتم، همه جـا عطر خدا هست ولی

به خــدا بی تو در این بـــــاغ ندارم آرام

 پ ن:

۱)  مهدی پرویز در اینجا

۲) و اینجا

 

 

  • سید مهدی
۰۸
تیر

 

نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد

  • سید مهدی
۰۷
تیر
موسی شدی که معجزه ای دست وپا کنی
راهی برای رد شدن قوم، وا کنی

زنجیر های زیر گلویت مزاحم اند
فرصت نمی دهند خودت را دعا کنی

در یک بدن بجای همه درد می کشی
می خواستی تمام خودت را فدا کنی

وقت اذان مغرب این تازیانه هاست
وقتش رسیده است که افطار وا کنی

مثل علی عروج نمازت امان نداد
فکری به حال فاصله ی ساق پا کنی

عیسی مسیح من به صلیبت کشیده‌اند
اینگونه بهتر است خدا را صدا کنی

حالا میان قحطی تابوت های شهر
باید به تخته های دری اکتفا کنی

علی اکبر لطیفیان

 

لینک مفید

شهید دیالمه در ودکی

  • سید مهدی
۰۶
تیر
برگشتیم به قالب قدیمی

کور شود چشمی که ظاقت قالب جدیدمان را نداشت

  • سید مهدی
۰۲
تیر

و هیچ کس نپرسید چرا قالب وبلاگ عوض شده است

و من هم از هر که پرسیدم جوابی نداشت.

حتی از آقای بلاگفا.

پ ن:

۱) این لینک رو ببینید

  • سید مهدی