نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۵ مطلب در دی ۱۳۸۷ ثبت شده است

۲۸
دی

سه، دو، یک
...

کریسمس مبارک
جناب شیخ صخره آل‌بتّه
پرزیدنتِ منحوسِ نیل 
...
جناب بوزینه خودگردان
فیل‌ماهى‌ها
گرازماهى‌ها
فک‌هاى دشداشه‌پوش خلیج ما
کریسمس مبارک

بنوشید
به پایدارىِ دینِ واحدِ جهانى
به سلامتىِ شیطانِ صهیون
بنوشید

به سلامتىِ کوسه بزرگ
عمو سام

عاشقِ ماهی‌های درشت‌تر است
من اسماعیلم
از وطنم ـ ابراهیم ـ
با شما سخن مى‌گویم
اینجا خبرى نیست
اینجا هم

کریسمس مبارک است
غزّه کریسمس است
زنان در رقص و هلهله
مردان در شور و ولوله
بیمارستان‌ها، سردخانه‌ها غلغله!
جشن بزرگى‌ست
راحله است آن زن
مادر هاجر و محمّد
مست است انگار
پاهاى عروسک را گرفته

کل می‌کشد
هاجر کجاست؟
رشید است آن مرد
پدر هاجر و محمّد
مست است انگار
دست‌هاى عروسک را گرفته

فریاد مى کشد
محمّد کو؟
سرِ عروسک کجاست؟
جه جشن باشکوهى
غزّه غرق است در نورِ منوّر
غزّه در خون و جنون می‌رقصد
غزّه کریسمس است
اسماعیل

دروغ نمی گوید
اینجا گلستان ابراهیم است
جَنگ نیست
جُنگِ جنون است
کریسمسِ مبارک است
از کودکان غزّه بپرسید
که هرشب
صداى پاى پاپانوئل
خواب هایشان را پر می‌کند
از سُم گوزن‌ها
از کالسکه پاپانوئل
آن‌قدر هدیه برای‌شان مى‌ریزد
که تنها

کفش‌هاى خالی‌شان

از زیر خاک بیرون مى‌ماند
کودکان غزّه

هرگز پاپانوئل را
این قدر دست‌ودل‌باز ندیده بودند
کریسمس مبارک، غزّه!

کاظم رستمی

مراسم شام غریبان در میدان فلسطین تهران

  • سید مهدی
۱۷
دی


همه بغض های کال و اشک های نابالغ ام قد می کشند و بارور می شوند.
نفس طاغی را نهیب می زنم:
تو را به جان حسین، بیا از راهی که آمده ایم برگردیم.
مگر حُر را ندیدی که برگشت ؟!
بیا تا ظهر عاشورا نشده برگردیم...
فرصتی نیست!
تا به کی پای علف های هرز دنیا، جوی عُمر و ماندن بستن ؟
تا به کی طواف کعبه ای که می دانیم در خطر ابرهه است ؟
تا به کی این خانه سست را با تپش های نیاز در زدن ؟
تا به کی خلخال حبّ سکه های یزیدی اش را به پا آویختن ؟
تا به کی اینهمه تاکی تاکی ؟
بیا برگردیم...
حسین منتظر است.
امروز حسین آنقدر سیراب اقیانوس خدا هست که داغ بسته شدن شریعه را فراموش کرده باشد و اشکهای ما به کارش نیاید.
حسین دیگر پریشان لبهای خشکیده علی اصغرش نیست،
قلب او دیگر بی تاب اضطرار زینب نیست.
حالا حسین برای همیشه پیش رقیه است.
حتی عبّاس هم از شرمندگی چشمان پسر زهرا در آمده و پیوند بال های آسمانی جای خالی دستانش را پُر کرده.
امروز چشمان حسین، دل زینب، دستان عبّاس، خون علی اصغر و غم های سه سالگی رقیه چشم براه رجعت ماست...
که شاید دست بیعت با اهریمن کوتاه کنیم و آزاده شویم!
تا مادرانمان شمشیر جنگیدن با هوای نفسمان را در رکاب مهدی دستمان دهند و با یک دنیا نذر و دعا روانه ی نینوای غیبتمان کنند تا حُر شویم.
امروز هر هفتاد و دو ستاره ی آسمان حسین تشنه عهد وفادار ما با مهدی فاطمه اند تا آب اقیانوس ظهور بر صحرای انتظار باز شود
و ابراهیمی، آتش دلهای سوخته آنها را گلستان کند که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
نگران شانه های مهدی زهرا یند که از گریه می لرزد.
نگران غریبی چشمان او در میان امّتی که پی در پی نامه های اشک و انتظار برایش پست می کنند، اما پشتِ کرده هایشان، دیوار حاشا بلند می شود !
سابقه این نگرانی به هفتاد و دو ستاره ختم نمی شود و به دورتر ها بر میگردد،
شاید آنقدر برود تا برسد به ستاره های دنباله دار آدم و حوّا در کهکشان وجود
که جبران کنیم آنچه آنها کردند،
همه می ترسند که به گوش کمک خواهی ِ مهدی صدای لبیکی نرسد !
بیا برگردیم...
برای خدا کاری ندارد که ما هم حُرّ بودن را تجربه کنیم.
تا عاشورا فرصت داریم که از او بخواهیم و باور کنیم که
حسین را از ته دیگ شدن غذای ظهر عاشورا غمی نیست.
حسین را با طولانی شدن صف های زنجیرزن کاری نیست.
حسین هیچ شباهتی به تراکت های نقش بسته کوچه و خیابان ندارد.
که اینها فقط عشق زبانی من و توست به او.
امروز حسین فقط نگران یادگار مادرش زهرا ست.
بیا برگردیم


  • سید مهدی
۱۳
دی

همایش شیرخوارگان حسینی در مصلی تهران

هیچ چیز نمیتوان گفت

عطش

عطش

عطش

  • سید مهدی
۰۷
دی
بسوز ای فلسطین
   جهانی در خواب است
گوشها کر شده اند و چشم ها کور
               زبان ها هم زبان نمی فهمند


تو مانده ای و خودت
تک و تنها در محاصره گرگ ها
بسوز
سوختن .ساختن.

اما نباز خودت را
روزی میرسد که آتش خشمت

جهانی را میبلعد

بمان و زندگی کن

 

بگذار ملک عرب پیمانه به قاتل هستی تو بزند


سکوت جامعه جهانی

بیایید ما هم سکوت کنیم...

شب راحت بخوابیم.

نه چیزی دیده ایم نه چیزی شنیده ایم

اصلاْ چه خبر است

پ ن:

۱)کریسمس مبارک

خون یک کودک فلسطینی بهترین هدیه برای خون آشام اسراییلی

۲)

بیهوده مگو که مرد میدان هستیم

     وقتی که زفریاد گریزان هستیم

در غزه برادرانمان را کشتند

 انگار نه انگار مسلمان هستیم

۳) 

وقتی که تمام شد عزا می آییم

 با اسلحه ی اشک و دعا می آییم

فعلا سرمان به کار هیئت گرم است

غزه ! تو صبور باش ما می آییم

  • سید مهدی
۰۶
دی
دلمان تنگ است آقا

این روزها به تندی سپری میشوند و هیچ خبری نیست.

محرم نزدیک  و نزدیک تر میشود وکاروان...

و امروز آخرین جمعه سال

آخرین جمعه سال ۱۴۲۹ قمری

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی...

چه روز ها که یک به یک غروب شد نیامدی               
                         چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی


خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت  شکن                       
                         خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی


 برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه                            
                        ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی


تمام  طول هفته  را  در  انتظار  جمعه  ام                            
                        دوباره   صبح  و  ظهر  نه  غروب شد  نیامدی

 

  • سید مهدی