نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۶ مطلب در اسفند ۱۳۸۵ ثبت شده است

۱۰
اسفند
با سلامی می کنم آغاز این احساس زخمی را

مهربان

بی من خیالت سبز، روزگارت خوش ، نگاهت آسمان باشد

باز هم بی شکوه و ناله از تو می خواهم  بگوئی

حال شب خوب است ؟

ماه قلبت با ستاره آشتی کرد ؟

از پرستو ها خبر داری ؟

من شنیدم مهربانی باز بیمار است ؟

گونه ی احساس تب دار است ؟

لحظه های خاطره تنها ترین هستند

راستی !

یک قاصدک می گفت : بی وفائی مدتی در خانه ات مانده .

روز و شب سرگرم او هستی با خود

گفتم حقیقت نیست

تا که ناگه یک شب ابری زیر باران دل تنگم

قاصدک آمد

با تمسخر گفت : پیغامی رسید از او ؟

ناگهان بغضم به حرف آمد

قاصدک از آه من لرزید

بگذریم از این حکایت ها ، خسته از این حرفها هستی

قصه ی دلتنگی  من هم که بی پایان و طولانیست

راستی ! ! !

یک وقت خواستی از حال قلبم با خبر باشی

هر کجا آئینه ای دیدی تَرک خورده

حال قلبم را بپرس از او ، خوب میداند

لحظه ی طغیان احساس است

نامه ی من رو به پایان است

مهربان من خداحافـظ

مهربان من خداحافـظ

 

برام دعا کنین

این شاید آخرین پست من باشه

کمتر از یه سال تو این جا مینوشتم اما دیگه خسته شدم

دیگه دوست ندارم کسی حرفام رو بدونه آدم  باید فقط برا خودش حرف بزنه

وقتی آدم از یه جمع صمیمی دور میشه و آب از  آب تکون نمی خوره  خیلی معنا داره

نه این حرفم الکی بود

مگه بایداتفاقی بیفته؟

مگه من کیم؟

بی خیال

امیدوارم همتون موفق باشین

 

نمیخوام  حرفی بزنم

فقط میخوام خدا حافظی کنم

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد...

اما

در مجالی که سخت کوتاه است

وای بر سینه ای که پر آه است

خدا حافظ

  • سید مهدی
۰۹
اسفند
تنهایی هم عالمی داره
وقتی کسی بهت سر نزنه
میتونی یه عالمه فحش به عالم و آدم بدی
و هیچ کی هیچی نگه
نمیدونم شاید دارم توجیه میکنم
راز ها و رمز ها تو تنهایی معنا پیدا میکنه
تازه میفهمی کی هستی
 
  • سید مهدی
۰۸
اسفند

RainySea.com

چه خودخواهانه می خواهم


از تمام آرزوهای روزگار


تازه کردن حس زمین را


برای سایه هایی که تا دیروز مبهم بودند

 

  • سید مهدی
۰۷
اسفند
  • سید مهدی
۰۵
اسفند
خدایا

میترسم

  خیلی میترسم

    کمکم کن

خدایا نا امیدم نکن

 میترسم

 

  • سید مهدی
۰۲
اسفند
رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم قصد این قوم فریب است بیا برگردیم عشق بازیچه ی شهر است ولی در ده ما دختر عشق نجیب است بیا برگردیم کرمها در دل هر کوچه اقامت دارند روستا مامن سیب است بیا برگردیم چه حسابیست در این شهر که در مبحث جبر جای بعلاوه صلیب است بیا برگردیم........

روزگاریست همه عرضه بدن می خواهند/ همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند/ دیو هستند ولی مثل پری می پوشند/ گرگهایی که لباس پدری می پوشند/ آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند / عشقها را همه با دور کمر می سنجند / خوب!!!!طبیعیست که یکروزه به پایان برسد / عشقهای که سر پیچ خیابان برسد....

تنها باش تنهایی بهت خیانت نمیکنه.........

ضعیف ترین کلمه حسرت .... آن را نخور توانا ترین کلمه دانش .... آن را فراگیر محکم ترین کلمه پشتکار .... آن را داشته باش سمی ترین کلمه غرور ... بشکنش سست ترین کلمه شانس .... به امید آن نباش شایع ترین کلمه شهرت .... دنبالش نرو لطیف ترین کلمه لبخند .... آن را حفظ کن

 

  • سید مهدی