نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۸ مطلب در دی ۱۳۹۰ ثبت شده است

۲۹
دی
پیش نوشت:

۱)هرچند این پست یک کپی پیست است اما ارزش خواندن دارد.

۲) بعد از ستایش بد بخت و کلی فیلم مزخرف دیگه اینم اضافه کنید بهشم

۳)فیلم شیدایی لیلا هم که بدبخته چادریه.مادرش هم همینطور.

۴)آقایان استاد شده اند در نشان دادن بدبختی زنان در قالب چادر

 

نمیدونم.

بخونید.

آقایان ضرغامی و دارابی خجالت نکشیدید چادر را آلت قتاله کردید/

چه کسی سرهنگ را کشت؟ جواب: چادر ثریا!
 

هنگامی که نخستین قسمت سریال «تاثریا» با آن آیه‌ی ابتدای تیتراژش از تلویزیون پخش شد، فکر می‌کردیم که بعد از شاهکار «وضعیت سفید»، انتظار ما برای دیدن یک سریال خوش مضمون و خوش فرم طولانی نمی‌شود و «تا ثریا» به علت پرداختن به یک موضوع مبتلا به جامعه و یک دغدغه‌ی قرآنی -یعنی رباـ سریالی خواهد شد به یاد ماندنی.

حضور سیروس مقدم در مقام کارگردانی این سریال هم امیدوارترمان می‌کرد به اینکه شاید موفقیت سریال «پایتخت» دوباره تکرار شود و بسیاری از کدورت‌های اخیر بین قشر مذهبی و رسانه‌ی ملی مرتفع شود؛ کدورت‌هایی که به دلیل ضعف مفرط رسانه‌ی ملی در جریان وقایع فتنه‌ی 88 کلید خورد و با پخش سریال‌هایی همچون «ساختمان پزشکان» و دفاع جانانه‌ی معاون سیما از آن بیشتر و بیشتر شد.

سریال که شروع شد، تمرکز قسمت‌های اول بر روی موضوع ربا و مال شبهه‌دار نشان می‌داد که ظاهراً حدس‎مان غلط نیست و قرار است به جای دیدن فیلم‌فارسی‌هایی همچون خیانت یک مرد ایرانی به زنش و بعد فلج شدن او به سبک سریال کلید اسرار(!) و یا حکایت نخ‌نما شده‌ی دوستی چندین ساله‌ی دو دوست قدیمی که بر سر هیچ و پوچ به دشمنی تبدیل می‌شود و موضوعات بی‌خاصیت دیگری از این دست، با یک سوژه‌ی جدید، با رنگ و بوی مذهبی و از جنس دغدغه های مردم روبرو شویم.

اگرچه در همان قسمت‌های اول و در اوج خوش‌بینی، نحوه‌ی تصویربرداری کار برای‎مان سوال بود و اینکه چرا کارگردان تا این حد بر زشت و ترسناک جلوه دادن کاراکتر اصلی از طریق گرفتن کلوزآپ‌های متعدد و حتی اکستریم کلوزآپ‌های غیرمرسوم اصرار دارد. در کنار آن، رو گرفتن‌های افراطی و نحوه‌ی عجیب چادر سر کردن کاراکتر «ثریا» هم با علم به اینکه او در قسمت‌های بعدی قرار است بلغزد، مشکوک‌مان می‌کرد.

کمی که کار جلو رفت، سوال‌های‌مان در مورد برخی ریز داستان‌های فرعی سریال بیشتر شد. اینکه برادر شوهر ثریا با وجود اینکه تقریباً شخصیتی منفی دارد و در زمان مرگ برادرش آشکارا با خواستگاری زودهنگامش از ثریا بی‌حیایی کرده است، چرا همیشه تسبیح به دست می‌گیرد؟ اینکه قرار است از رابطه‌ی ثریا و سرهنگ چه چیزی عاید بیننده شود؟ و در کنار این سوال‌ها، مسئله‌ی رابطه‌ی پویا -پسر ثریا- با دختر همکلاسی‌اش هم برای‎مان آزاردهنده شده بود. اینکه چرا در یک خانواده‌ی مذهبی کسی از دوستی پسر خانواده با یک دختر نامحرم ناراحت نمی‌شود و یا اگر هم نارحتی و مخالفتی هست، از آن جهت است که این دوستی به درس‌خواندن پویاخان لطمه می‌زند! اما در همین خانواده‌ی مذهبی همه در برابر رسمی شدن این رابطه و بهتر بگویم در برابر شرعی شدن آن موضع می‌گیرند؟ از آنجا که به سیروس مقدم خوش‌بین بودیم و نیز هنوز هم دغدغه‌ی سازندگان سریال را بابت پرداخت به موضوع «ربا» در آشفته بازار سریال‌های بی‌خاصیت مغتنم می‌دانستیم، سکوت کردیم.

اما هنگامی که ثریا با سرهنگ ازدواج کرد و بعد در اثر یک اتفاق او را کشت، راستش را بخواهید دیگر یادمان رفت که این سریال در مورد چه بوده و قرار بوده چه بگوید! بیش از موضوع ربا، ذهن‌مان را این موضوع به خود مشغول کرد که راستی این خانواده‌ی مذهبی دوباره می‌تواند سروشکلی به خود بگیرد؟ آیا با مادری که پنهانی ازدواج کرده و بعد شوهرش را کشته است، می‌توان دوباره مثل قبل سر یک سفره نشست؟ آیا با دامادی چنین حریص (مسعود) می‌توان دوباره روابط خانوادگی برقرار کرد؟ اما از سوی دیگر قسمت خوش‎بین‌ ذهن‎مان مدام یادآوری می‌کرد که این اتفاقات به شدت تلخ، حاصل همین گرفتن رباست و اتفاقاً نویسنده پازل خوبی را برای عبرت مخاطب طراحی کرده است.

بعد ازفکر کردن به این موضوع، اگرچه کمی قانع شده بودیم، اما هنوز چند سوال بی‌جواب داشتیم. اول اینکه اگر ورود به مقوله‌ی ربا تا این حد می‌تواند خطرناک باشد، پس چرا خانواده‌ی «آقا رضا» که تا گردن در این لجن‎زار ربا فرو رفته‌اند، سهم‌شان از مجازات‌ها کمتر از «ثریا» است؟ چرا مثلاً زن آقا رضا که با زیاده‌خواهی‌هایش ظاهراً عامل اصلی رو آوردن همسرش به نزول‌خواری بوده است، مثل ثریا تنبیه نمی‌شود؟ چرا دوربین فقط با ثریا نامهربان است و در مورد آقا رضا و همسرش قرار نیست چهره‌ی ترسناک و یا حداقل زشتی ترسیم شود؟ راستی چرا بقیه‌ی طلب‌کاران آقا رضا مثل «ثریا» بی‌آبرو و قاتل نشده‌اند؟ مگر «ثریا» بر خلاف بقیه، ابتدا راضی به مشارکت به‎جای ربا نشد؟ پس چرا بیش از دیگرانی که از همان ابتدا ربا را برگزیدند، مورد مجازات قرار گرفت؟

 

اگرچه اصلاً این منطق را که «گناه» آن هم از نوع «کبیره» به این دلیل بد است که زندگی دنیایی آدم را خراب می‌کند، قبول نداشتیم و این را در زمره‌ی نگاه برده‌وار به دین می‌دانستیم که از ترس آثار گناه، انسان را به رعایت حریم‌های الهی وا می‌دارد (چنان که از امام حسین در مورد سه نوع دینداری روایت شده است)، اما باز هم به همین منطق غلط راضی بودیم تا این بلاهایی را که سر ثریا آمده، توجیه کنیم و به ربا ربط دهیم اما ته دلمان هنوز قانع نشده و هم چنان مشکوک بودیم، چرا که سوال‌هایی مثل سوال های بالا بود که جوابی برایش نداشتیم و از طرفی فکر می‌کردیم چرا گناهی که معادل دشمنی با خداست، در رسانه‌ی ملی به گناهی که فقط زندگی را ویران می‌کند، تقلیل یافته است؟ و بعد به ذهن‎مان می‌رسید که اگر در چنین شرایطی ثریا از ارتکاب به ربا پشیمان شود، کار شاقی کرده است؟ خب هر کس دیگری هم بود، با دیدن این آثار زشت گناه پشیمان می‌شد! اما آیا دین خدا به همین آسانی است؟ یعنی با این منطق که هر کس به سراغ ربا برود، دنیایش تا این حد خراب می‌شود، می‌توان مردم را از نزدیک شدن به این محاربه‌ی الهی بر حذر داشت؟ یعنی مردم نمونه‌ای از انسان‌هایی که با ربا زندگی می‌گذرانند و اتفاقاً در ظاهر زندگی خوبی هم دارند و قتلی هم مرتکب نشده‌اند، سراغ ندارند؟ و آیا بهتر نبود آثار باورپذیر دیگری برای ربا همچون سقوط معنوی و خراب شدن نسل‌ها مد نظر قرار گیرد تا ارتکاب قتل؟ تا شاید مردم بیشتر هم‌ذات پنداری کنند؟

اما شب گذشته (دوشنبه) ماجرا برای‎مان فرق کرد، اگرچه تا همین قسمت قبلی از اینکه چطور یک زن مذهبی به بدترین وجه جلوی مخاطب خرد و بی‌آبرو می‌شود، حرص می‌خوردیم ولی با این وجود، همه چیز را به دلیل خوش‌بینی به آثار ربا ربط می‌دادیم. اما دیشب متوجه شدیم که نه! انگار چادر ثریاست که برای او عامل دردسر شده است نه ربا! چرا که اگر چادر ثریا نبود و زیر پای سرهنگ گیر نمی‌کرد، سرهنگ هم نمی‌مرد و این همه دردسر به وجود نمی‌آمد و فقط ثریا می‌ماند و یک ازدواجی که فاش شدنش هم خیلی ترسناک نبوده است و البته مقداری مشکل اقتصادی! و انگار فرق ثریا با بقیه عاملین ربا، در همین چادر است و لاغیر!

 

راستی نویسنده‌ی سریال چرا در صحنه‌ی تشریح قتل توسط ثریا، پای چادر او را وسط کشید؟ چرا ثریا که قرار است در این سریال نماد یک زن نگون‌بخت باشد، نیمی از صورتش را زیر چادر پنهان می‌کند و ادای سوپر مذهبی‌ها را در می‌آورد؟ آیا این نوع حجاب، با نحوه‌ی زندگی او و فرزندانش متناسب است؟ این نماهای غیر عادی از صورت ثریا به چه معناست؟ چرا نویسنده ماجرای ازدواج «پویا» و مخالفت ثریا با آن را در تقابل با ازدواج پنهانی ثریا قرار داده است؟ برای آنکه یک مادر مذهبی را به دلیل تناقض در گفتار و عملش جلوی چشم میلیون‌ها نفر از مخاطبین و در برابر فرزند جوانش لجن‌مال کند؟ تأثیر این سریال بر نوع نگاه جوانان به مادر خود چیست؟ آیا مسائلی از این دست، در قسمت‌های اخیر به جای مسئله‌ی ربا، به محوریت کار تبدیل نشده تا آنجا که اصلاً ماجرای مال شبهه‌ناک به فراموشی سپرده شده است؟ آیا اصلاً این مسائل در صداوسیما مورد توجه قرار می‌گیرد یا آنکه به بهانه‌ی توجه به موضوع ربا، می‌توان هر بلایی بر سر یک زن چادری محجبه آورد تا جایی که او به یک شخصیت ترحم برانگیز بیچاره تبدیل شود؟

حالا می‌توان با صراحت اعلام کرد که «ربا» در این سریال موضوع اصلی نیست و خود ثریاست که برای نویسنده جذابیت دارد. به همین خاطر او برای حفظ اصول دراماتیک، هر بلایی را که می‌خواهد سر ثریا آوار می‌کند و اصلاً به تاثیرات آن توجهی ندارد. و این نه مختص این سریال که به یک روال در صداوسیما تبدیل شده است. به سریال‌های اخیر صداوسیما دقت کنید. در «شیدایی» تمام اتفاقات بد بر سر خانواده‌ی «حاج آقا سپاهان» -به عنوان یک فرد مذهبی- تلنبار شده است. لیلا -دختر چادری همین سریال- در هر دو ازدواجش شکست خورده تا جایی که با وجود خیانت همسر دومش، خجالت می‌کشد برای دومین بار سرشکسته به خانه‌ی پدری بازگردد و به همین دلیل پای همسر دروغ‎گویش می‌ایستد! راستی شما باشید از چادری بودن زده نمی‌شوید؟ نه! ظاهراً هرکه در این بزم مقرب‌تر است، جام بلا بیشترش می دهند!

در «فرات» بین دو شخصیت به شدت مذهبی کدورت بی‌موردی ایجاد می‌شود و دو دوست قدیمی به جان هم می‌افتند؛ تا جایی که یکی از آنها که بر روی مسجد رفتن و خرج دادن او تأکید زیادی می‌شود، به بی‌منطق ترین و کینه‌ای‌ترین آدم زمین تبدیل می‌شود! کمی عقب‌تر، در سریال‌های ماه مبارک رمضان، خانواده‌ی «حاج بابا» در سریال «سقوط یک فرشته» چنان از هم می‌پاشد که فقط با یک پایان هندی می‌توان آنها را دوباره دور هم جمع کرد! که البته همین اتفاق هم می‌افتد. استدلال همه‌ی این اتفاقات هم این است که اگر سقوط یک فرد مذهبی را نشان دهیم، بیشتر تأثیر دارد تا نمایش لغزیدن یک غیر مذهبی. البته راست می‌گویند، اما اصلاً به این فکر می‌کنند که چرا این طور است؟ برای آنکه مذهبی‌های راستین به دلیل داشتن قدرت ایمان، کمتر و سخت‌تر به گناه تن می‌دهند و از این رو وقتی یکی از آنها از لحاظ معنوی سقوط می‌کند، نتیجه می‌گیریم که کید شیطان و نفس انسان تا چه حد فریبنده و آدمی تا چه میزان در معرض لغزیدن است. اما اگر قرار باشد هر روز و هر شب طی یک سریال، این خانواده‌های مذهبی کلکسیونی از گناه را ردیف کنند، دیگر چگونه می‌توان این مهارت شیطان و قدرت نفس اماره و جایگاه متزلزل انسان را نشان داد؟ آیا نمایش مدام سقوط یک خانواده‌ی مذهبی و فروپاشی آن در سریال‌های متعدد، تاثیرات بدی بر روی ذهن بیننده ندارد؟

نمی‌خواهیم بگوییم سیروس مقدم و یا سعید فرهادی (نویسنده‎ی سریال) عنادی با مذهب دارند. نه! هدف‎مان این نیست. بلکه می‌خواهیم در مورد برخی از انحرافاتی که ناخواسته اما به صورت پرتکرار در سریال‌ها رخ می‌دهد و کم کم می‌رود که به یک جریان تبدیل شود، هشدار دهیم و نظارت طلب کنیم. آیا توقع زیادی است؟

 

و در پایان یک دغدغه‌ی جدی! آقای ضرغامی! آقای دارابی! نگرانیم شکاف بین صداوسیما و مردمی که به چادر، به ریش تیغ نخورده، به شرعی شدن روابط دختر و پسر، به خانواده، به مفهوم مادر و به امثال آن تعصب دارند، به زودی به دره‌ای تبدیل شود. آیا شما نگران این موضوع نیستید؟ آیا از این سریال هم به خاطر توهین به چادر تقدیر خواهید کرد؟ آیا شما که خودتان خانواده‌های محجبه‌ای دارید، از اینکه در پر مخاطب‌ترین برنامه‌ی مجموعه‌ی تحت امر شما، این‌طور حجاب برتر به لجن کشیده شد، خجالت نکشیدید؟ آیا مدعی العموم که به‌درستی با ویژه‌نامه موهن روزنامه ایران (خاتون) برخورد کرد، با خاتون صداوسیمای ضرغامی هم برخورد خواهد کرد؟ راستی آقای دارابی کی مراسم تقدیر از «تا ثریا» را برگزار خواهد کرد؟

  • سید مهدی
۲۷
دی

ashkestanاشکستان

  • سید مهدی
۲۴
دی
پیش نوشت:

۱)

قال العسکری علیه السلام:

علامات المؤمنین خمس : صلاةُ الاحدی و الخمسین و زیارةُ الاربعین والتـَختم فی الیَمین و تـَعفیرُ الجـَبین و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحیم. (1)

از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرمودند:

علامات مؤمن پنج چیز است:

1- اقامه ی پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز.

2- زیارت اربعین.

3- انگشتر به دست راست کردن.

4- جبین را در سجده بر خاک گذاشتن.

5- در نماز بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.


 اربعین است

اربعین

از پرهاى سوخته و خیمه هاى خاکستر، چهل روز مى گذرد؛ از شانه هاى بى تکیه گاه و چشم هاى به خون نشسته، از لحظاتى که سیلى مى وزید و صحرا در عطشى طولانى، ثانیه هایش را به مرگ مى بخشید.

الا چهل روز است که مرثیه هامان را در کوچه هاى داغ، مکرر مى کنیم.
چهل شب است که بر نیزه شدن آفتاب را سر بر شانه هاى آسمان مى گرییم. «اى چرخ! غافلى که چه بیداد کرده اى».
از شام تا کربلا
از کربلا تا شام، حکایت سرهاى جسور شماست که شمشیرها را به خاک افکند.
من از روایت خونابه و خنجر مى آیم؛ از شعله هاى به دامن نشسته و فریادهاى بى یاورى.
امروز، اربعین خورشید است. نگاه کن چگونه پرندگان، بر شاخه هاى درختان روضه مى خوانند؛ چگونه ابرها، فشرده فراقى عظیم، پهنه زمین را مى بارند!
رفته اید و پس از شما، جاده ها، اسیر زمستانى همیشگى اند. پرواز ناگهان شما آتشى است که هرگز فرو نمى نشیند.
زخم عاشورا همیشه تازه است
پاییز را دیده اى، چگونه نوباوگان تابستان را به زمین مى ریزد و سر و روى جهان را به زردى مى نشاند؟! اکنون دیرى است که پروانه هاى هاشمى مان را شعله هایى یزیدى، بر تپه هاى خاکستر فرو ریخته اند.
دیرى است که گیسوان کودکى رقیه را بادهاى یغماگر، با خویش برده اند.
زمین، پاییزش را از یاد مى برد، اما زخم عمیق عاشورا را هرگز.
سال ها مى گذرد و ما همچنان سوگ کبوترانى آزاده را بر سینه مى کوبیم.
اربعین لاله ها

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛

سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

سلام بر حسین مظلوم و شهید

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى که به گرفتاری‌ها اسیر بود و کشته اشکِ روان گردید

ادامه زیارت اربعین در ادامه مطلب

دانلود زیارت اربعین

 

  • سید مهدی
۱۳
دی
چه سخت بود شنیدن این خبر که دیگر صدای رسایت نمی آید که فریاد بزنی ما شا الله و در جوابت  هر چه بچه حزب اللهی بود بگوید :حزب الله

حاجی عزیز جایت خالی خواهد بود در روزهای پیش رو و شاید امروز برخی روباه صفتان زخم خورده از صدا و نفست،با شنیدن خبر نبودنت شاد باشند

اما بدان برای ما همیشه باقی خواهی بود.در قلب و جانمان.

ما شا الله ـــ حزب الله

بعد نوشت:

کاپیتان شهبازی رو که یادتونه؟
همون خلبان ماهری که هواپیما رو بدون چرخ جلو نشوند تو مهر آباد....
حالا ایشون تو سایت خودش یک بیانیه صادر کرده مبنی بر پایان بخشیدن به تحریم فروش هواپیما به ایران .این بیانیه رو چون میخواد به دست سازمانهای حقوق بشر برسونه ،از همه ایرانیها در خواست کرده تا به سایتش برن و در همون صفحه اصلی که بیانیش قرار گرفته در انتهای صفحه یک قسمتی با عنوان SIGN و VOTE برای کلیک کردن ...جهت نشون دادن موافقت با این بیانیه قرار داده و لازمه که تعداد هرچه بیشتری از انسانها این کار رو انجام بدن .
بیشتر از 30 ثانیه هم طول نمیکشه
دوستان حتما یه سری به این سایت بزنید و لطفا این مطلب رو به اشتراک بگذارید که همه بدونن چه کار بزرگی داره صورت میگیره از طرف کاپیتان و تو این راه کاپیتان رو حمایت کنند

 

 

سایت شخصی کاپیتان هوشنگ شهبازی‎http://capt-shahbazi.com/index.php

 

  • سید مهدی
۰۹
دی
طلائیه بودیم. بیل میکانیکی داشت روی زمین کار می‌کرد که شهید پیدا شد.

همراهش یه دفتر قطور اما کوچک بود، مثل دفتری که بیشتر مداحها دارند.

برگهای دفتر را گِل گرفته بود. پاکش کردم. باز کردنش زحمت زیادی داشت.

صفحه اولش رو که نگاه کردم بالاش نوشته بود:

«عمه بیا گم شده پیدا شده!»

شادی روح شهدای گمنام صلوات

پ ن:

۱)یک پست خواندنی یه نام دختر حاجی

۲) ترسیم ره امام یعنی9دی/
برزخم دل التیام یعنی9دی/
مامنتقمان روزعاشورائیم/
مختار!ببین قیام،یعنی9دی

  • سید مهدی
۰۸
دی

پیش نوشت:

۱) چند روز بود که می خواستم در مورد موج حملات جریان انحرافی و فتنه گران به آیت الله جنتی بنویسم. جریانی که این روزها به وسیله جوک و طنز به وسیله پیامک بین آحاد جامعه پخش میشه و بعضی خواسته با ناخواسته اون رو پخش میکنن.همین جا از دوستانی که همفکر هستم و نظام رو قبول دارن درخواست میکنم به سایر دوستانشون توصیه کنن که مبادا خواسته و ناخواسته در این موج قرار بگیرن.

۲) این روزها دعا برای سلامتی رهبر و در کنار ایشون آیت الله جنتی فراموش نشه.

۳) تا کور شود هر آنکه نتواند دید

 

تا که بر خاطره ها دست گذر دادم من/ یاد روز نهم از ماه دی افتادم من

روز بیداری و تکرار غدیر خم بود/ زان سبب هست اگر خرم و دلشادم من

یادم افتاد ز ایام غبار آلوده/ و از آن روز که دل‌ها همه شد آسوده

مدتی بود وطن طعمه روباهان بود/ دیده بی خردان بر دهن شیطان بود

قصدشان بود براندازی و در این عرصه/ شد عیان هرچه نفاق خفی و پنهان بود

ما که از عمر پی فصل بهارش بودیم/ خسته از فتنه و از گرد و غبارش بودیم

باز از غفلت ما فکر محالی کردند/ فکر احیای تن رو به زوالی کردند

غافل از اینکه در این معرکه رعب انگیز/ تکیه بر شیر نر بی دم و یالی کردند

اینکه «این‌بار تقلب شده» را رمز نمود/ بر تن مرده جنبش، کفن سبز نمود

تا توانست ز هر بتکده نیرو آورد/ هر چه در چنته نگهداشته بود، رو آورد

آن‌قدر کرد فراتر ز گلیمش پا را/ عاقبت مرشد ما، خم به ابرو آورد

تا که دیدیم غمی بر دل رهبر آمد/ آخر کار همه فتنه گران سر آمد

عده ای خون به دل مردم ایران کردند/ پشت بر دغدغه پیر جماران کردند

دهمین روز محرم شد و کوفی گشتند/ هتک حرمت به حسین (ع) شاه شهیدان کردند

این زمان بود که ما یاد خمینی کردیم/ بعد صبر حسنی، کار حسینی کردیم

کو یلی که پنجه در پنجه شیر اندازد/ پرچم پیر جماران، به زیر اندازد

تا علم بر سر دوش علی خامنه ای ست/ سوی این خیمه کسی نیست که تیر اندازد

این علمدار، فدایی، دو سه لشگر دارد/ آن طرف مرد اگر هست قدمی بردارد

9 دی مظهر بیداری مردم باشد/ مایه وحدت و ایجاد تفاهم باشد

ای که در سر هوس فتنه دیگر داری/ مملکت تحت لوای مشهد و قم باشد

هر که با شیعه اولاد علی در افتد/ سر و کارش به خدا با یل حیدر افتد

  • سید مهدی
۰۴
دی
چه روزها که یک به یک دروغ شد نمیامدی

نیامدی و پنداشتم ندیدی که چه می کشم این روزها را

نیامدی و پندارم این بود که نمی بینی مرا.نیامدی و من دچار منیت شدم در حالی که چیزی نبودم.نیامدی و نمیدانم باید با داغ نیامدنت چه کنم؟؟

نیامدی و به نیامدنت عادت کرده ام.

چه بد روزهایی است این روزهای بی تو.هر چند دروغ میگویم هرچند امیدی ندارم و هرچند نیامدی...

این روزها با صدا های مختلف دنبال گمشده ای میگردم که شاید هیچ وقت نبود...

هیچ وقت ...؟

بود.اما نبود آنگونه که میخواستم و نبودم آنگونه که او میخواست.صدای شکسته شدن قلبم در همه جا پیچید. و میدانم که نخواهم بود...

 پ ن:

من که ازبارزترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی به زمین خیره نبود/کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
وبه سمتی بروم که درختان حماسی پیداست

  • سید مهدی
۰۳
دی
روزها برایت گفتم و شبها برایت گریستم

برای تنهایی هایم به تو دل خوش کردم و دلیل شادیهایم تو بودی

سالهاست که برایت مینویسم

به یک امید

وآن با تو بودن است و با تو ماندن

فکر میکنم

اما نگاهت را دائماً به یاد می آورم

 

بهانه هایم را از دست داده ام

به بهای اندک

و اندک اندک جانم را نیز از دست میدهم

به دست غارتگر زمانه

نمی خواهی بیایی؟

منتظرم

بیا

  • سید مهدی