نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۹ مطلب در خرداد ۱۳۸۷ ثبت شده است

۳۰
خرداد
 

از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم

شرح حکایت
همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند. چرا؟ زیرا ما هرگز نمی‌خواهیم داشته‌ها و مزیت‌های خود را (ماشین) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی‌ها، محدودیت‌ها و مزیت‌های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می‌توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم تحلیل فوق را می‌توانیم در یک چارچوب علمی‌تر نیز شرح دهیم: در انواع رویکردهای تفکر، یکی از انواع تفکر خلاق، تفکر جانبی است که در مقابل تفکر عمودی یا سنتی قرار می‌گیرد.
در تفکر سنتی، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدودیت‌های محیطی خود، استفاده می‌کند و قادر نمی‌گردد از زوایای دیگر محیط و اوضاع اطراف خود را تحلیل کند.
تفکر جانبی سعی می‌کند به افراد یاد دهد که در تفکر و حل مسائل، سنت‌شکنی کرده، مفروضات و محدودیت ها را کنار گذاشته، و از زوایای دیگری و با ابزاری به غیر از منطق عددی و حسابی به مسائل نگاه کنند. در تحلیل فوق اشاره شد اگر قادر باشیم مزیت‌های خود را ببخشیم می توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم. شاید خیلی از پاسخ دهندگان به این پرسش، قلباً رضایت داشته باشند که ماشین خود را ببخشند تا همسر رویاهای خود را به دست آورند.


  • گرانی می کند بیداد و یاران
  •  
  • رفیقان را چه ارزان می فروشند
    • سید مهدی
    ۲۹
    خرداد
    با سلام
    کدام را سوار می‌کنید؟
    یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
    شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید!
    قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد:
    پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
    شما باید پزشک را سوار کنید، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.
    شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.

    شما کدام را سوار میکردید؟؟؟؟

     


    البته فک میکنم اکثر دوستان جواب این سوال رو بدونن.چون خیلی قدیمیه

     


    فعلاْ زنده ایم و نفس میکشیم

     



    • سید مهدی
    ۲۷
    خرداد

    بسم الله 

    بدبختی بزرگیست که دیگری را به رغم اینکه دیگر دوستمان ندارد...

    همچنان دوست داشته باشیم.


    سلام

    پی نوشت۱

    جمله بالا رو دیشب نوشتم. صبح پا شدم و رفتم سراغ نظرات تایید نشده وبلاگ. متوجه شدم که این جمله موجبات سوء تفاهم بسیاری رو برای دوستان فراهم کرده. برای همین اومدم و این پی نوشت رو نوشتم تا بگم مخاطب این جمله یک از دوستان به نام شیدا است.


    پی نوشت ۲

    پیشگیری بهتر از درمان است.شیدا  از جنس ذکور جامعه است ولی واقعاْ شیدا است .


     

    • سید مهدی
    ۲۳
    خرداد

    ییانیه سرگشاده انجمن وبلاگ نویسان فرزندان روح الله، خطاب به "علی اکبر محتشمی‌پور"

    حمله و هجمه گستاخانه "علی اکبر محتشمی‌پور" به آیت الله مصباح یزدی در مراسم بزرگداشت رحلت حضرت روح الله!! بار دیگر نشان داد که دشمنان نادان تفکر جهانی خمینی کبیر، لباس و جایگاه نمی‌شناسند و حتی هستند افرادی که با لباس پیامبر، به مدافعان اصیل اسلام ناب محمدی(ص) و تفکر انقلابی و جهان‌شمول معمار انقلاب اسلامی ایران، تعرض و هتاکی می‌کنند و چه شباهتیست بین آنها و اصحاب سقیفه!

    در راستای این اقدام تأسف برانگیز و جاهلانه، انجمن وبلاگ ‌نویسان "فرزندان روح الله" بیانیه‌ای را به این شرح صادر نمود:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    و اذا لقوالذین ءامنوا قالوا امنّا و اذا خلوا الی شیاطینهم

     قالوا انّا معکم انّما نحن مستهزءون

    عجب نیست که در بحبوحه هجمات فرهنگی به بنیادهای اسلام ناب محمدی از طرف استکبار و دشمنان قسم خورده‌ی انقلاب؛ در داخل مرزهای ایران اسلامی نیز حنجره‌هایی تیغ فحاشی و انکار بر روی فرزندان حقیقی روح الله برکشند؛ این آئین تاریخ است که مدعیان را بیازماید و سره از ناسره باز شناسد.

    کسانی که صرف همراهی جسمانی با خمیی کبیر، آنان را در زمره مدعیان دروغین انقلاب گمارده بدانند اندیشه امام امت نه آنچنان محفوف در پیچیدگی‌های تاریخی است که نیاز به تفسیرهای منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشانی از آرمان و دغدغه‌ی آن یگانه‌ی دوران داشته‌اند که برای جوانان امروز مغتنم باشند.

    آقای محتشمی که مع الاسف ملبس به لباس روحانیت اید!
    اکنون که نزدیک به بیست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان می‌گذرد، هیچ‌گاه از شما نه سخنی شنیده‌ایم که بوی شمیم خمینی دهد و نه خطی خوانده‌ایم که اثر ملکوتی او را در دل و جان زنده کند.

    عجیب است نه آنگاه که هم بزمانتان خمینی را پیوسته به موزه تاریخ می‌دانستند خروشیدید ونه آنگاه که رفقای حزبی‌تان فقه را پست‌ترین علوم خواندند، برآشفتید.

    آیا در آن گاه دردناک، هیچ احساس خطری برای اندیشه امام، غیرت انقلابی‌تان را برنیانگیخت؟!

    آقای محتشمی!
     
    خاطره‌‌ی تاریخی فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست که سکوت‌های مداوم شما را در برابر تاراج آرمان های امام و انقلاب برشمرد.

    آقای محتشمی!
    لحن شما آکنده از عصبانیت جاه طلبانه است؛ چه چیز را از شما گرفته‌اند که اکنون این‌گونه فریاد می‌زنید؟
    اکنون که رهبر معظم انقلاب اسلامی دولت و رئیس جمهور را اصولگراترین دولت پس از انقلاب خوانده‌اند و در فقدان علمایی چون استاد شهید مطهری و علامه طباطبایی، جوانان را به سمت شخصیت‌های درخشانی چون حضرت آیت الله مصباح هدایت کرده‌اند و شعارهای انقلاب را زنده‌تر از گذشته دانسته‌اند و جهان را تحت تأثیر آنها دانسته‌اند، شما را کدام انحراف از اندیشه‌های امام برآشفته است؟
    عجیب نیست؛ جز شما کسان بسیاری به فغان آمده اند.
    همان‌ها که از ابتدا ناله‌های خود را در سینه پنهان داشته بودند.

    آقای محتشمی!
    فرمایش بلند مقام معظم رهبری در سالروز عروج ملکوتی امام راحلمان را به شما یادآوری می‌کنیم:
    »
    فمن نکث فانّما ینکث على نفسه
    آن کسانى که از راه انقلاب برگردند، مثل کسانى هستند که در تابستان روزه گرفته‏اند و تا اواخر روز، روزه را حفظ میکنند، اما یک ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام میشود؛ افطار میکنند. این مثل همان کسى است که از اولِ روز، روزه نگرفته است

    آقای محتشمی!
    شما روزه خود را شکسته‌اید و باردیگر تاریخ انقلاب را سرافکنده یک ریزش دیگر کرده‌اید.
    شما را نصیحت می‌کنیم که به خود آیید و اگر حاضر نیستید برسر ماجراجویی‌های سیاسی کوناه بیایید، لااقل از دنیای خود بترسید که فرزندان روح الله هشیارتر از گذشته - به لطف و تائیدات خداوند متعال - حافظ انقلاب و آرمان‌های خمینی کبیر(ره) هستند.

     انجمن وبلاگ‌نویسان فرزندان روح الله

     

    در پایان از کلیه وبلاگ‌نویسان متعهد در‌خواست می‌شود با انتشاراین بیانیه در وبلاگ خود، موضع روشن و بدون تسامح و تساهل خود را در برابر هتاکان به مدافعان اندیشه ناب حضرت روح الله، نشان دهند

    ...............................

    .

          آیا براستی حضرت  آیت الله مصباح یزدی را میشناسیم؟

    ۱-از فرمایشات حضرت امام خمینى (ره) به نقل از آیت الله مسعودى: خمینى: "آقاى مصباح ذوشهادتین است".

    2-مقام معظم رهبرى:  بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقاى مصباح را مى شناسم و به ایشان به عنوان، یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسایل اساسى اسلام ارادت دارم. "

    " اگر خداى متعال به نسل کنونى ما، این توفیق را نداد که از شخصیت هایى مانند علامه طباطبائى و شهید مطهرى استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم­القدر، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر کرده است. "

    " من خدا را شکر و حمد مى­کنم که نسل جوان ما در سراسر کشور به ایشان (آیت­الله مصباح یزدى) شدیداً علاقمند و قدردان است

    . " ۳-علامه طباطبایى(قدس سره) (به نقل از حجة الاسلام آقاى شیخ اصغرمروارید): "آقاى مصباح از بین شاگردان من مثل انجیر مى ماند که هیچ چیز آن دور ریخته نمى شود".

    ۴-شهید آیت الله بهشتى:vدوست عزیز و دانشمند محترم ... خیلی زودتر از این می خواستم برای شما نامه بنویسم ولى در پى ساعت دنجى بودم که بتوانم با آقاى مصباح که « مصباح دوستان »‌است با فکرى فارغ گفتگو کنم و از اینگونه ساعت ها کم بهره برده‌ام.

     اگر دوست داشتید بخوانید

      ادامه مطلب هم دارد

     

    • سید مهدی
    ۲۲
    خرداد
    دیشب تو حجره نشسته بودم. فرقی نمیکنه تنها یا با دوستان. گاهی دیگران هم هستن اما احساس میکنی داری از تنهایی منفجر میشی.گاهی هم کسی نیستا اما این قدر اطرافت شلوغه که هیچی رو حس نمیکنی.این ها اصلاْ مهم نیست. هوا قبل از غروب هم گرفته بود. یعنی ابری بود. دم عجیبی داشت. خفخ کننده شده بود.

    آخر شب یه دفعه رعد و برق زد  و بغض آسمون ترکید. چه بارونی میومد.باد هم به شدت میوزید. شدتش به حدی بود که صدای شکستن چند تا شیشه رو شنیدم.رفتم دم پنجره و بیرون رو نگاه کردم  چه هوایی شده بود.یه دفعه یه چیزی یادم اومد

    باز باران با ترانه

    با گهر های فراوان

    میخورد بر بام خانه

    یادم آید روز باران....

    شروع کردم به خوندن

    یواش یواش صدام بلند شد

    باز باران با ترانه  با گهر های فراوان  میخورد بر بام خانه...

     همین جوری که میخوندم ادامش تغییر کرد...

    باز باران با ترانه
    می خورد بر بام خانه
    یادم آید کربلا را
    دشت پر شور و نوا را
    گردش یک ظهر غمگین
    گرم و خونین
    لرزش طفلان نالان
    زیر تیغ نیزه ها را
    ...
    باز باران
    باصدای گریه های کودکان
    از فراز گونه های زرد و عطشان
    با گهرهای فراوان
    میچکد از چشم طفلان پریشان
    پشت نخلستان نشسته
    رود پر پیچ و خمی در حسرت لبهای ساقی
    چشم در چشمان هم آرام و سنگین
    می چکد آهسته از چشمان سقا
    بر لب این رود پیچان
    ...
    باز باران
    باز باران با ترانه
    آید از چشمان مردی خسته جان هیهات بر لب
    ازعطش درتاب ودر تب
    نرم نرمک
    می چکد این قطره ها
    روی لب شش ماهه طفلی رو به پایان
    مرد محزون
    دست پرخون
    می فشاند از گلوی نازک شش ماهه
    بر لبهای خشک آسمان
    ...
    باز باران
    باز هم اینجا عطش ، آتش ، شراره
    جسم ها افتاده بی سر
    پاره پاره
    می چکد از گوشها باران خون و
    کودکان بی گوشواره
    شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
    وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان
    دستها آماده شلاق و سیلی
    چهره ها از بارش شلاقها گردیده نیلی
    وندرین صحرای سوزان
    می دود طفلی سه ساله
    پر زنانه
    پای خسته
    دلشکسته
    رویرو
    بر نیزه ها خورشید تابان
    می چکد از نوک سرخ نیزه ها بر خاک سوزان
    ...
    باز باران
    باز باران
    قطره قطره
    می چکد از چوب محمل
    خاکهای چادر زینب
    به آرامی شود گل
    می رود این کاروان منزل به منزل
    می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران
    آری آری
    باز سنگ و باز باران
    آری آری
    تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
    تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
    تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
    بر فراز خیمه ها
    بر گونه ها
    بر مشک ساقی
    .............
    فکر کنم این شعر از علی اصغر کوهکن باشه
    • سید مهدی
    ۱۶
    خرداد

     

    نگاه سرد مادر بود و آتش

     

    صدا بین صدا گم بود و آتش

     

    بجای تسلیت با دسته گل

     

    هجوم قوم هیزم بود و آتش

    • سید مهدی
    ۱۱
    خرداد
    سروده ی حضرت امام خمینی(ره) 

    چشم بیمار

     

    من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم

    چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

     

    فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم  

          همچو منصور خریدار سردار شدم

     

    غم دلدار فکنده است بجانم شرری     

        که بجان آمدم و شهره بازار شدم

     

         در میخانه گشائید برویم شب و روز     

       که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

     

              جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم    

        خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم

     

              واعظ شهر که از پند خود آزارم داد     

        از دم رند می آلوده مددکار شدم

     

    بگذارید که از بتکده یادی بکنم

    من که با دست بت میکده بیدار شدم

     

    سروده ی حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله) 

    این شعر را آقا در جواب شعر "چشم بیمار" سروده اند:  

    تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

    تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

    تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان  

          دار منصور بریدی همه تن دار شدی

    عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر      

      ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

    مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی     

         وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

    خرقه پیر خراباتی ما سیره توست      

          امت از گفته در بار تو هشیار شدی

    واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی     

        دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

    یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

     

    ببریدی ز همه خلق و به خلق یار شدی

     

     
    • سید مهدی
    ۰۷
    خرداد

    صوفی بیا که آینه صافیست جام را

    تا بنگری صفای می لعل فام را

     راز درون پرده ز رندان مست پرس

    کاین حال نیست صوفی(زاهد) عالی مقام را 

    در بزم دور یک دو قدح درکش و برو

    یعنی طمع مدار وصال دوام را 

    ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش

    پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را 

    حافظ مرید جام می است ای صبا برو

    وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

    ..............................

    چه کنم با شرم؟

    مردی از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله علیه و آله آمد وگفت: یا رسول الله!گناهان من بسیار است. آیا در توبه به روی من نیز باز است؟

     پیامبر (ص) فرمود: آری، راه توبه بر همگان، هموار است. تو نیز از آن محروم نیستی.
    مرد حبشی از نزد پیامبر (ص)رفت.

     مدتی نگذشت که بازگشت و گفت: یا رسول الله!آن هنگام که معصیت می‏کردم، خداوند، مرا می‏دید؟ 
    پیامبر (ص) فرمود: آری، می‏دید مرد حبشی، آهی سرد از سینه بیرون داد و گفت: توبه، جرم گناه را می‏پوشاند؛ چه کنم با شرم آن؟  ...

    ..........................................

     

    • سید مهدی
    ۰۱
    خرداد

     

     

    اللهم ارحم من لا یرحمه العباد

     

    و اقبل من لا یقبله البلاد

    ..................

    یاد باد آنکه نهانش نظری با ما بود

    • سید مهدی