نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۶ مطلب در اسفند ۱۳۸۶ ثبت شده است

۲۶
اسفند

بسم الله الرحمن الرحیم

بنویسید به روی قبر و به روی کفنم...

چه قدر دلم تنگ شده برای اونجا. چه زود تموم شد. مثل برق و باد گذشت. اصلاً نفهمیدم چپی شد که رفتم. چی شد که خواستن که برم.به این چمله شدیداً عقیده دارم.یه دفعه بلند شدم و رفتم. رفتم به یه دنیا پر از خوبی و بی آلایشی. پیش یه عده از فرشته های زمینی که خودشون و تمام وجودشون رو وقف خدمت کردن. اما نه هر مردمی. مردمی که آسمانیها براشون دعوت نامه میفرستن.

...........

تهران-اهواز- سوسنگرد- نرسیده به بستان- بیمارستان صحرایی امام حسن مجتبی علی السلام. یا به قولی مقر امام حسن مجتبی.

بیمارستان امام حسن

از دور پرچمهایش را که به اهتزاز در آمده میدیدم. یعنی امسال هم کریم اهل بیت مرا به خانه اش دعوت نموده؟یادم هست که سال گذشته نیز در همین ایام بود که به جنوب آمده بودم.همین ایام شهادت بود که زائر مردان آسمانی بودم. و این بار در ایام شهادت امام حسن مجتبی بر سر سفره رحمت و کرمش نشسته ام.

لباس کار بچه های مقر

....................................

چه لحظات شیرینی. زندگی به دور از هر گونه دغدغه و ناراحتیی. زندگی بدون تکلف و در کمال سادگی.اینجا همه با هم برادرند. این جا همه برای هم از جان مایه میگذارند. این جا آدم ها به زندگی امیدوار میشوند و اینجا انسانها خودشان را وقف خدمت به دیگران میکنند. اینجا دیگر خواب و تنبلی و سستی و کاهلی معنایی ندارد. این جا که می آیی همه چیزت تغییر میکند. حتی صبر و سکوتت. اینجا برایت میمیرند و تو برایشان جان میدهی. این جا ندیده های زندگیت را میبینی و این جا تا دلت بخواهد معجزه رخ میدهد.این جا آخر دنیاست و تو در آخر دنیا آزاد آزادی

بنویسید به روی قبر و به روی کفنم

من حسینی شده دست امام حسنم

تابلو های مقر امام حسن

........................

 

  • سید مهدی
۲۳
اسفند
باران با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آید کربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش یک روز غمگین      
گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را

باز باران با صدای گریه های کودکانه
از فراز گونه های زرد و عطشان
با گهرهای فراوان
می چکد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی
چشم در چشمان هم آرام و سنگین
می چکد آهسته از چشمان سقا
بر لب این رود پیچان       
باز باران

باز باران با ترانه
آید از چشمان مردی خسته جان
هیهات بر لب
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمک می چکد این قطره ها روی لب 
شش ماهه طفلی    
رو به پایان
مرد محزون
دست پر خون می فشاند
از گلوی نازک شش ماهه
بر لب های خشک آسمان با چشم گریان                
باز باران

باز هم اینجا عطش
آتش شراره جسمها
افتاده بی سر پاره پاره
می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سیلی
چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلی
دراین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله             
پر زناله
پای خسته
دلشکسته
روبرو بر نیزه ها خورشید تابان
می چکد از نوک سرخ نیزه ها
بر خاک سوزان          
باز باران باز باران      

قطره قطره می چکد از چوب محمل 
خاک‌های چادر زینب به آرامی شود گل
می رود این کاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این کاروان هم  سنگ باران
آری آری     
باز سنگ و باز باران
آری آری     
تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
بر فراز خیمه برگونه ها
بر مشک ساقی
کاش می بارید باران

علی اصغر کوهکن

  • سید مهدی
۲۲
اسفند
سلام

از همه دوستان عذر خواهی میکنم که نتونستم بیام بهشون سر بزنم و بازدیدشون رو پس بدم

شرمنده.

چند وقتی نبودم. کلی حرف برا گفتن دارم

اما فرصتش نیست.

فعلاْ همین

راستی اگه کسی رز سفید رو میشناسه یا آدرس وبلاگی یا ایمیلی ازش داره اگه لطف کنه و بهم بده ممنون میشم. ایشون سوال های زیادی رو میپرسن که وظیفه است بهشون جواب داده بشه.خدا خیرتون بده

مطلب موقت

اسامی کاندیداهای منتخب جبهه متحد اصولگرایان در شهر تهران:

 
غلامعلی حداد عادل -مرتضی آقاتهرانی -فاطمه آلیا -لاله افتخاری -رضا اکرمی -زهره الهیان -اسدالله بادامچیان -
 
محمد رضا باهنر -احمد توکلی -علی ثمری -روح‌الله حسینیان -فاطمه رهبر -علی اصغر زارعی -علی‌رضا زاکانی -
 
پرویز سروری -نسرین سلطانخواه -شهاب‌الدین صدر -طیبه صفایی -علی عباسپور -حسن غفوری فرد -
 
حسین فدایی -ناصر کاتوزیان -محمد کوثری -مهدی کوچک‌زاده -علیرضا مرندی -غلامرضا مصباحی مقدم -
 
علی مطهری -الیاس نادران -حسین نجابت -بیژن نوباوه  
  • سید مهدی
۰۹
اسفند

بسم رب  شهدا

مراسم تشییع شهدای اربعین در دانشگاه علم و صنعت

باز هم غربت شهدا

 

تشییع شهدای اربعین

 

شهدای دانشگاه علم و صنعت در اربعین

تشییع شهدای دانشگاه علم و صنعت در اربعین

 

تشییع شهدای اربعین

 

تشییع شهدا در اربعین حسینی

نمیدونم گفتن این حرف درسته یا نه. نمیخوام بنویسم بعد از شهدا ما چه کردیم یا چه نکردیم. دوست ندارم به کسی گیر بدم یا باز هم مثل دفعات قبل ابراز شرمندگی کنم. اما یه سوال برام پیش اومده.

چرا صدا و سیما این اواخر در ارتباط با شهدا کم کاری میکنه. خدا کنه که من اشتباه کرده باشم اما هیچ تبلیغی یا برنامه ای در خصوص دفن شهدا ندیدم. حتی دفعه قبل اگه اشتباه نکنم فاطمیه بود که قرار بود چن تا شهید رو دفن کنن.اون بار رو مطمئنم که اصلاً هیچ اطلاع رسانیی نشد.

اما بخه جاش یه بنده خدایی رو تا تونستن بزرگ کردن. اسم نمیبرم. اما این قدر تبلیغش رو کردن که حتی ننه بزرگ من (خدا حفظش کنه) که سواد نداره مشخصات کامل اون بنده خدا رو و ساعت پخش برنامه هاش رو میدونست.

بی خیال.

التماس دعا

  • سید مهدی
۰۴
اسفند

من اسیری از سفر برگشته ام

.............

امام صادق (علیه السلام) در قسمتی از زیارت اربعین می‌فرمایند:

"... و (او) در راه تو جان خویش را بذل نمود تا بندگانت را

از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد ...

 

 

نمیدانم از اربعین چیزی میتوان گفت یا نه؟

آخر اربعین اربعین است و نشانگر چهل روز دوری عاشق و معشوق و دو دلدله از هم.

چگونه توانستی این چهل روز را تحمل کنی زینب؟

تو که طاقت ۳ ورز دوری از حسین را در هنگام ازدواجت نداشتی. یادت هست؟

آن سه روز ی که به خاطر دوری از او سخت بیمار شدی و ضعف بر بدنت قالب شد. به یاد داری؟

نمی دانم این چهل روز را چگونه به سر بردی.

چهل روز همراهی با کاروانی از اسیران.

چهل روز درد و رنج و سختی. چهل روز تازیانه و محنت

تو نماد عشق بودی و قهرمان صبر و آزادگی

پرستار گلهای خزان زده  و باغ بی باغبان بودی.

مانده ام  که آیا به کربلا باز گشتی یا نه؟

باز هم سری به قتله گاه زدی یا نه؟

باز هم مزار برادرت را دیدی یا نه؟

زینب تو چه کردی در این چهل روز  با این همه درد  و رنج؟

.....

دلم برا حرمش پر میزنه.

در کوى عشق، درد و بلا  کم نمى‏شود

از بـاغ خـلـد، بــرگ و نــوا کـم نمى‏شود

تـیـغ شـهـادت اسـت دل گـــرم را عـلاج

ایــن تشنـگى بـه آب بقـاء کـم نمى‏شود

قـاصـد، تسـلى دل عــاشـق نـمى‏دهـد

شوق حـرم  بـه  قبله نما، کم  نمى‏شود

  • سید مهدی
۰۱
اسفند

بسم الله الرحن الرحیم

سلام خدا جان.

باز هم تو تنهایی حجره سفره تنهایی دلم رو جولوت میذارم و سر صحبت و درد دل رو برات باز میکنم. میبینی خدا جان دارم از روی خجالت و شرمندگی حرفام رو میزنم. نمیخوام بی حرمتی کرده باشم اما میترسم.

میترسم که دیر شده باشه و بساط عقوبت رو برام باز کرده باشی و بهم بگی که دیگه خیلی دیر اومدی. بهم بگی هر کاری کردم که ادب بشی نشد.هر کاری کردم که دست از شیطنت برداری و به طرفم بیای متوجه نشدی.بهم بگی دیگه باید باهات جور دیگه ای رفتارکنم.بهم بگی با هر ترفند و حیله ای سعی کردم به خودت بیارمت اما متوجه نشدی .بهم بگی...

نمیدونم.

نمیدونم خدا جان.

میترسم از اینکه یه روز بد جوری باهام برخورد کنی و من رو از خیر و رحمتت محروم کنی. بهم بگی برو که لیاقت نداری بهت خوبی کنم.بهم بگی برو که میخوام این سفره رو از جولوت جمع کنم. دیگه به هیچ طریقی نمیخوام راه نجات رو بهت لطف کنم.

خداجان اگه اینها رو بهم بگی چه کار کنم؟

خدا جان خوبای در خونه ات با چه حالی میان و گریه میکنن و از تو کمک میخوان. اونا با تمام خوبیشون از تو میخوان که ببخشیشون اونها هم از تو بی نیاز نیستن. چه برسه به من رو سیاه که خودم رو به نفهمی زدم و بد کردم.من بد بخت که برای خودم و برای هوای نفسم جولوی خواسته هات و راهنماییات ایستادم و مخالف اون ها عمل کردم.

اما خدا جان با تمام بدیام همیشه این رو میدونستم که هر کاری که انجام بد و یا هر کاری که دیگران انجام بدن از سلطه و قدرت تو خارج نیستیم.

خدا جان.خدا جان خدا جان..

الهی لا توءدبنی بعقوبتک. ولا تمکر بیب فی حیلتک.

من این لی الخیر یا رب ولا یوجد الا من عندک

  • سید مهدی