نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۲۸ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

۱۴
ارديبهشت
بسم الله

حالم بهم میخوره از این خوش اخلاقی های انتخاباتی

چه حالی به هم میدن رجا نیوز و جهان نیوز

بابا همتون خوبید

خوب شد؟؟؟

اصلاً همتون علی دایی.

دست بردارید.مردم هم شعور دارن.می فهمن

من رو فلانی تایید کرد ومن  با فلانی شام خوردم و با شورت ورزشی عکس دارم و اینا شد دلیل؟؟؟

کاش شما هم یه ذره مردم رو درک میکردید و دنبال خواسته های اونها بودید.آقایون میگن ما خیلی حرف داریم و بعدا میگیم و ...

چه حرفی دارید آخه؟؟؟ اصلا هن گرونی وجود نداره و همه چی ارزونه.همه چی آرومه. همه چی....

آقای فلانی هم میاد و میگه فلان جمله از فلان سیاره اومده و از فلان قاره اومده و این حرفا مال این کشور نیست و ... من خوبم بقیه بدن

اون یکی میکه ...

بگذریم.

آخی یه کمی راحت شدم

همه چی ارزون شد

به این میگن اخلاق انتخاباتی

کاش ما هم می تونستیم رای ندیم..

پی نوشت مهم تر از اصل:

امام راحل فرمودند:

"مسئولین کشور مراقب باشند احترام انتخابات را نگه دارند. هم مجلس، هم دولت، هم قوه‌ى قضائیه، احترام انتخابات را نگه دارند. اگر کسى به انحاء مختلف دخالت کند، هیچ روا نیست، جایز نیست. باید مردم بر طبق روال قانونى ببینند، تشخیص بدهند، بشناسند و انتخابات انجام بگیرد."

رهبری فرمودند : قوا در انتخابات دخالت نکنند

حضور لاریجانی در همایش جبهه متحد

 

این هم از سایر کرات اومده.احتمالا از اونجا رد میشدن و میخواستن ساندویچ بخرن و بخورن. تصادفا ...

بعدشم روزنامه همشهری هم که اصلا تیتر معنی داری نزده و اصلا دولتی نیست و برای شهرداری نیست و تبلیغات خاصی هم نکرده و هیچی...

 

  • سید مهدی
۰۷
فروردين
شیشه پنجره را باران شست؟؟؟؟

این روزهــــــــا میگذرد؛ اما «مــــن».. از این روزهـــــــا نمیگــــذرم!

چه قدر سخت است... قلبم درد گرفته است و نفسم به شماره افتاده است

نمیگذرم

 ------------------------------

ببین حال پریشانم

حسین جانم حسین جانم

  • سید مهدی
۱۳
بهمن
برای نبودن که . . .

همیشه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته باشی

میتوانی همین جا

پشت تمـــــــــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی

این روزها خوبم  ، شعر میخوانم

قصه می نویسم و گـــــــــــاهی

دلم که برایتــــــــــــ . . . تنگ میشود

تمام خیابانها را ، با یادتـــــــــــ . . . پیاده میروم
  • سید مهدی
۰۸
بهمن
برای نبودن که . . .

همیشه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته باشی

میتوانی همین جا

پشت تمـــــــــام ِ بغضهایت ، گم شده باشی

این روزها خوبم  ، شعر میخوانم

قصه می نویسم و گـــــــــــاهی

دلم که برایتــــــــــــ . . . تنگ میشود

تمام خیابانها را ، با یادتـــــــــــ . . . پیاده میروم
  • سید مهدی
۰۴
دی
چه روزها که یک به یک دروغ شد نمیامدی

نیامدی و پنداشتم ندیدی که چه می کشم این روزها را

نیامدی و پندارم این بود که نمی بینی مرا.نیامدی و من دچار منیت شدم در حالی که چیزی نبودم.نیامدی و نمیدانم باید با داغ نیامدنت چه کنم؟؟

نیامدی و به نیامدنت عادت کرده ام.

چه بد روزهایی است این روزهای بی تو.هر چند دروغ میگویم هرچند امیدی ندارم و هرچند نیامدی...

این روزها با صدا های مختلف دنبال گمشده ای میگردم که شاید هیچ وقت نبود...

هیچ وقت ...؟

بود.اما نبود آنگونه که میخواستم و نبودم آنگونه که او میخواست.صدای شکسته شدن قلبم در همه جا پیچید. و میدانم که نخواهم بود...

 پ ن:

من که ازبارزترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی به زمین خیره نبود/کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
وبه سمتی بروم که درختان حماسی پیداست

  • سید مهدی
۰۳
آبان
از جاده سه شنبه شب قم ...

چه دلتنگی عجیبیست...

کربلا...

یا امام رضا...

دستمان کوتاه است...

پ ن:

آقای رییس جمهور ! چرا دروغ میگویید؟ ما نه متاثریم نا ناراحت.بلکه بسیار خوشجال هم هستیم. کمی زندگی شهدا را مطالعه کنید.این جا را بخوانید.جهان رو به بیداری اسلامی است و شما رو به خواب

آقای رییس جمهور مدعی آرمان های امام!!!

مگر امام نفرمود اگر از صدام بگذریم، اگر مسأله قدس را فراموش کنیم، اگر از جنایت های امریکا بگذریم از ال سعود نخواهیم گذشت. ان‌شاالله اندوه دلمان را را در وقت مناسب با انتقام از امریکا و ال سعود برطرف خواهیم کرد و داغ و حسرت حلاوت این جنایت بزرگ را بر دلشان خواهیم گذاشت و با برپایی جشن پیروزی حق بر جنود کفر و نفاق و ازادی کعبه از دست نااهلان و نامحرمان به مسجد‌الحرام وارد خواهیم شد.

  • سید مهدی
۰۵
ارديبهشت

بسم الله الرحمن الرحیم

میخواهند شلمچه را از ما بگیرند

این روزها خببر های عجیبی به گوش میرسد. و اتفاقات عجیبی می افتد.این روزها گویی همه چیز و همه کس دست به دست هم داده اند تا گذشته ای درخشان و پر افتخار را از ذهن تاریخ بگیرند و به فراموشی بسپارند. این روزها سعی میکنند وا نمود کنند دفاع ما مقدس نیست و خوزستان و شلمچه اش آش دهن سوزی نیستند.این روزها نویسندگان شلمچه قلمشان را تغییر داده اند و راویان سمعی و بصریش سر دوربین های خود را به طرف دیگری چرخانده اند تا زاویه ای دیگر از جنگ را نشان دهند.این روزها دیگر نمیخواهند بگویند که:

((شلمچه سرزمین با شرافتی است که شرافت خود را از دو حادثه و دو قافله و دو قدم دریافت کرده است . قافله ی از مدینه به سوی خراسان حرکت کرد ، امیر این قافله حجت خدا حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) بود که در مسیر خویش از بصره به سوی اهواز بر خاک شلمچه قدم نهاد و شبی را در نخلستان این منطقه بیتوته کرد.قافله دیروز مولا ، ردپایی از خود برجای گذاشت که شیعیانش در دفاع مقدس ، در منطقه شلمچه جاده امام رضا (علیه السلام) را امدند و سینه ها را سپر کردند و با فریاد " یا زهرا (س) " خون دادند که دیگر به اسلام سیلی نزنند و مولایشان را به ولایتعهدی مامون نبرند.))

این روزها میخواهند کاربری شلمچه را عوض کنند.میخواهند دیگر شلمچه، شلمچه نباشد.دیگر زمان این حرف ها گذشته است که عده ای بیایند و کفشهایشان را برای ورود به آنجا از پا در بیاورند و بشنوند: فاخلع نعلیک.انک ....

این روزها میخواهند بگویند هر کسی وارد نشود.باید یا تاجر باشی با برگ سبز داشته باشی.

یادش بخیر.قدیم ها میخواندیم که:

خیلی ها شلمچه را با غروبش میشناسند. غروب که میشود سرخی آسمان که جای خورشید را میگیرد حزن عجیبی میریزد در دلهای عاشق.آدم انگار دیوانه میشود. ...

باز هم شلمچه را با غروبش میشناسند.اما آدم هایی که باید بشناسند فرق میکنند.قدیم ها عده ی نذر میکردند که غروب و برای نماز مغرب شلمچه باشندو این روز ها قرار است عده ای به دلیل گرمای شلمچه چاره ای جز این نداشته باشند.این روزها می خواهند شلمچه را نمایشگاه، کنند. اما نه نمایشگاه آثار دفاع مقدس.نمایشگاهی مرزی برای کالای وارداتی.میخواهند شلمچه راتبدیل به  انبار، سردخانه‌ مواد غذایی و سیلو کنند.فرقی ندارد برایشان که دلهای چه کسانی آنجا جا مانده است.  فرقی ندارد که هر سال چه جمعیتی برای باز دید به آنجا می امدند و قلب های چه کسانی با  آن جا پیوند خورده است. شاید باید ما هم عادت کنیم که شلمچه ای نداشته باشیم.شاید باید عادت کنیم که سال دیگر شلمچه ای وجود ندارد که به زیارت آن برویم.شاید سال دیگر باید برای غروب روز اول سفر برنامه ای دیگر بریزیم.شاید...

کاش امسال مشتی بیشتر از خاک شلمچه را با خود می آوردم

پ ن :

1)کاش آوینی زنده بود

۲)  آوینی زنده است. ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاْ بل احیا.....

  • سید مهدی
۱۶
فروردين

بسم الله الرحمن الرحیم

مدتها بودکه نمینوشتم.مدتها بود که حرفی نمیزدم.مدتها بود مه دستم اصلاً برای نوشتن حسی نداشت. اما دیدم که اصلاً نمیشود بی تفاوت بود.هفته سوم فروردین است و نزدیک میشویم به شهادت سید شهیدان اهل قلم.این روز ها در هیچ تقویم و سر رسید و سال نامه ای ننوشته اند که جه روزی است سالروز شهادت سید.این روزها آنهایی که از سید کینه داشتند خوشحالند و آنها  هم که خود را عاشق او میدانستند فراموشش کرده اند.راستی کجایی سید.سال 88 تمام شد و رفت.سال سال خواص بود و عوام.سال مردودی خواص بی بصیرت.سال پیروزی عوام حامی ولایت.سال 88 تمام شد و کسی نبود که با این عمار علی لبیک گوید.نمیدانم سید تو کجا بودی وقتی آقایمان میگفت این عمار.این عمار این عمار...این روزها این عمار سوژه ای برای نوشتن ها شده و حال چه کسی میداند عمار که بود؟

این روزها دعواست بر سر اینکه ما 8 سال دفاع مقدس نداشتیم بلکه 10 سال بود دفاع مقدس و برخی هم میگویند 8 ماه دفاع مقدس بعد از انتخابات.اما سید من میخواهم بگویم ما بیش از 30سال دفاع مقدس داریم . بیش از 30 سال است که میجنگیم با دشمنان امام و انقلاب و نظام.بیش از 30است که برایمان نقشه میکشند و ما در پی خنثی کردنشان هستیم.سید 30سال پیش عمار ها بودند .میدانی چه زمانی را میگویم؟ آنگاه که برای دفاع از جمهوری اسلامی مناظره میکردند و اماممانن می فرمود جمهوری اسلامی.نه یک کلمه بیشتر ونه یک کلمه کمتر.آن روزها بهشتی و مطهری و  باهنر عمار بودند و امروز بهشتی و مطهری و باهنر تکلیفشان معلوم نیست.آن روزها نیازی نبود که حضرت روح الله فریاد بزند این عمار و این روزها عمار های ما کجایند؟

این روزها عمار ها در بهشتشان بر روز زمین میچرخند و صدای این عمار علی را در تاریخ ورق میزنند.این روزها خیالشان راحت است که کسی به آنها کاری ندارد.سید آنها واقعاً در بهشتند .این روزها قلم به دستها مزدوری میکنند و مزدور ها قلم به دست گرفته اند تا تاریخ را عوض کنند.سید کجایی که با قلمت ...

کاش بر میگشتی سید

این عمار...

  • سید مهدی
۱۷
آبان

جهل روز تا محرم

 

هرکه با خاک درت کام لبش بردارد

از همان کودکیش چشم به کوثر دارد

اولین آرزویم هست همانی باشم

که به لب نام تو تا لحظه آخردارد

" جاذبه خاک به ماندن میخواند و آن عهد باطنی , به رفتن .

عقل به ماندن میخواند و عشق به رفتن ...

و این هر دو را خداوند آفریده است ,

تا وجود انسان , در آوارگی و حیرت

 میان عقل و عشق معنا شود ...

ای دل تو چه میکنی ؟ میمانی یا میروی ؟ "

تو چه میکنی ؟

تو چه میکنی ؟

تو چه میکنی ؟

با دل

تنگ به سوی توسفربایدکرد....

  ازسوی خویش به میخانه گذربایدکرد........

السلام علیک یا ابا عبد الله

  • سید مهدی
۱۰
فروردين

 

به زودی خدا حافظی نامه ...

اینجا ایستگاه آخر است , پیاده شو همقطار . من هم پیاده میشوم . مسیر که اشتباه بود و این اشکها و مرکبی که عجیب بوی تعفن میداد . باید جدا شویم , چه میخواهی ؟ بردار . همه اش مال تو . اما این اشکها را نبر , در کوله ام دیگر چیزی ندارم . از چه پیچهایی گذشتیم , یادت هست . دلم  تنگ میشود...

پ.ن:

۱)

ترور سلمان رشدی؟؟؟

 

  • سید مهدی