نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۹ مطلب در شهریور ۱۳۸۹ ثبت شده است

۳۱
شهریور
ماجرای شیعه شدن انیشتین

خبر: متنی که می خوانید گزیده ای از آخرین رساله اینشتین (DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ = بیانیه) به ترجمه دکتر عیسی مهدوی است که در پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بروجردی منتشر شده است.

پیشگفتار کتاب : در اوائل سال 1382 شمسی (=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی ( تولد 1310 ش ) مقیم لندن پس از سفری به آمریکا و آلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه داران شرکت اتومبیل سازی "فورد" در آمریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله گران قیمت بالاخره موفق شدند قرار داد خرید آن را با یک عتیقه دار یهودی را به امضاء برسانند. بهای این رساله که تماما به خط خود انیشتین است سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده پرداخت گردید:

BENZ : $ 1/000/000 (به افتخار این که اینشتین آلمانی بود.)
FORD : $ 1/000/000 (به افتخار این که انیشتین در آمریکا می زیست و نیز به افتخار جان . اف. کندی . رئیس جمهور آمریکا ( مقتول 1963 م ) که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده آمریکا دانسته است حال آن که در 1954 م ( سال نگارش این اثر ) هنوز 7 سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگویی های اینشتین به شمار می رود. نیز شاید سرنخ هایی از معمای حیرت انگیز ترور زنجیره ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده او نیز قربانی شدند؟ )

CONCORDE : $500/000 (به افتخار جناب لاوازیه - مقتول 1794 م در انقلاب / یا شورش / فرانسه - و نیز قانون بقای ماده او که در این رساله بارها یاد شده است.)
$ 500/000 : TITANIC (به یاد بود کشته شدگان حادثه کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی (فوت 1955م) - کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله - بخش هایی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن می شود.)

شخصیت های اصلی این رساله :
آلبرت اینشتین (فوت مشکوک 1955 م) / الکساندر فلمینگ (فوت 1955م)
آیت الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت 1961میلادی) / نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می کرد (فوت 1962م)
جان . اف . کندی ( مقتول 1963م) / علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در 1954م (= 1333 ش - سال نگارش این رساله)

حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت 1371 ش = 1992م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود.
سؤالی که اینجا مطرح می شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( 1954 - 1955 و باز 1955م ) و نیز سه تاریخ مرگ (1961 - 1962 - 1963 م ) دقیقاً پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (1955 م ) مرده اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط ها ( ع ... پ ... ) در همان سال نگارش راسله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر به نام های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده اند؟

و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد "یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی" اجازه تکثیر این اثر علمی مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی دهد؟

نامه انیشتین به آیت الله بروجردی

سرآغاز متن کتاب و اولین عبارت کتابچه اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است :

Herzliche Gru"&e von Einstein (هرتسلیش گروسس فن اینشتاین یعنی با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین )

محضر شریف پیشوای جهان اسلام ...جناب سید حسین بروجردی...

پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی را پذیرفته ام که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) از سال 1954 است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.

به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید اکتشاف فیزیکی من را - که کشف نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.

گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع بندی این چهل نامه است، برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می نویسم همانگونه که آقای بروجردی - مقیم شهر قم / در ایران - می دانند : من در آوگوست 1939 طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت آمریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت آمیز باید ابرقدرتی چون آمریکا - که به نظر من عاقل ترین و خونسردترین ابرقدرت های دنیای فعلی است - سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی - در شکافتن هسته اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار - آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی شود - حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می دهد.

اما وقتی آمریکا آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد دیگر امثال هیتلر دیوانه نمی توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره پاپی وی برای مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازی های آلمان - استفاده شود.
سپس من نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدایی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"

آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر افتاد و توصیه های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !!

بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می کنم که هر گاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می شود و پیرتر می شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال های 1914 - 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 - 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!!
گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا سرسخت ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس های کوچک تر نیز همواره ناکام بوده ام .

هنگامی که ورزش های رزمی از جمله کاراته، جودو و کنگ فو و مانند این چیزها از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار - یعنی چین و ژاپن و کره - به وسیله اروپا و آمریکا آمد من از جمله مخالفان این گونه ورزش ها بودم و تأکید می کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج می دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی (آقای بروجردی) برای من در جواب نامه 25 مرقوم فرموده اید " در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان غیر مجاز و ممنوع است "

آری ! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورد!! و اکنون ای جناب بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) - رئیس جمهور وقت اسرائیل- هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که آیا ریاست جمهوری اسرائیل را که رسماً و علناً به من پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می دانستند بپذیرم؟ در جواب نامه 32 فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من نیز به بهانه اشتغالات علمی این پیشنهاد را رد کردم.

  • سید مهدی
۲۶
شهریور

دارد چه بلایی سرمان می آید؟

کی قسمت خوب داستان می آید؟

قرآن خدا سوخته اما دارد

بوی دل صاحب الزمان می آید...

  • سید مهدی
۲۲
شهریور

 

آجرک الله یا صاحب الزمان

امسال فاصله ی یک هفته ای میان حادثه ی 11 سپتامبر و هشتم شوال موجب شد تا این متن نگاشته شود.

یک دهه قبل، نئوکان های کاخ سفید با خودزنی برج های دوقلو، اقدام به تصرف دوکشور مسلمان از خاورمیانه نموده و طی ده سال گذشته، هر 11 سپتامبر، بیاد کشته های دروغین این حادثه مرثیه سرایی نموده و از گوگل تا دیگر رسانه های غیر مجازی امریکا فریاد "وا امنیتا" سرداده اند.

87 سال قبل، هشتم شوال سال 1344 قمری فرقه صهیونیستی وهابیت، در اقدامی سیاه و نفرت انگیز دست به تخریب قبور ائمه بقیع (ع) و مکانهای محترم و مقدس دیگری همچون مزارهای مطهر حمزه سید الشهدا، مادر خلد آشیان حضرت امیر(ع)، ابراهیم فرزند گرامی حضرت رسول، حضرت عبدالمطلب، خدیجه کبری و... در مکه و مدینه کردند.

تکان دهنده تر آنکه این فرقه‌ی ضاله در ادامه این اقدامات جهنمی خویش تصمیم به بمب گذاری و تخریب گنبد شریف رسول اکرم (ص) می گیرد که به قدرت خداوند متعال، وهابی اقدام کننده به دلیل نامشخصی (صاعقه و یا...) روی همان گنبد هلاک شده و پیکرش به نحو معجزه آسایی در همان بالا و به گنبد طوری چسبیده که قابل جداسازی نبوده است، لذا روی جسد آن شخص را پوششی ایجاد کرده و آن بینه پس از گذشت نزدیک به 9 دهه هنوز هم قابل رویت است.

اما بعد:

شهر قم سال‌هاست که هر هشتم شوال در ماتم سالروز این جنایت دهشتناک سیاه پوش می شود. روز گذشته حجت‌الاسلام والمسلمین قاضی دزفولی، امام جمعه‌ی محترم شهرستان دزفول اعلام کرد که دزفول پس از شهر مقدس قم دومین شهر ی خواهد بود که از امسال به بعد هر هشتم شوال یکسره سیاه پوش خواهد شد.

یادمان باشد که همان انگلوساکسون‌هایی که دست پلیدشان 87 سال پیش از آستین وهابیت بیرون آمده و قبور بزرگان معنوی ما را با خاک یکسان کردند، 10 سال قبل نیز به‌نام واهی القاعده از آستین تزویر بیرون آمده تا با خیمه شب بازی 11 سپتامبر در منهتن نیویورک، هم زمینه اشغال دو کشور مسلمان را فراهم آورند و هم برای برگزاری مراسم هرساله‌ی 11 سپتامبر یک نماد جعلی بسازند، لذا باید متوجه بود که صهیونیزم بین الملل برای پیشبرد اهداف شیطانی خودگاهی به تخریب بقاع معنوی مسلمانان دست می‌زند گاهی دست به تخریب بقاع اقتصادی خویش.

ما چه؟

آیا سالروز تخریب بقاع مقدس سرزمین وحی را به عنوان نماد خون‌خواهی و مظلومیت مسلمانان و شیعیان نباید گرامی داشت؟ آیا با برگزاری یادبود هرساله‌ی این جنایت، نمی توان موج افکار عمومی مسلمین را برای جلوگیری از دفن مردگان کنونی وهابیون بسیج کرد؟ امری که تعمدا توسط این گمراهان ضاله، برای امحای تقدس و شناسایی اموات سرشناس و مقدس صدر اسلام صورت می‌گیرد؟

به‌نظر می‌رسد پرچمی را که امام جمعه محترم دزفول برای پیروی و حمایت از شهر مقدس قم برداشته اند، نباید تنها گذاشت.

  • سید مهدی
۲۰
شهریور

وقتی که شبهه قاره، بلا را دچار شد!
دریای سند، سیل شد و بی قرار شد
مردم میان سیل، ز کف داده زندگی
هر آن چه رشته بود، تمامی غبار شد
وقتی که یک شبه همه هستی به باد رفت
آواره شد، فقیرتر و خاکسار شد
بی عرضه دولتی که توان عمل نداشت
وارث به بی پناهی صدها هزار شد
دشمن به خاک و مرز مسلمان طمع نمود
با اسم لطف، بر سر مظلوم، بار شد
دنبال ظلم و غارت با وجهه ی شخیص
لشکر کشید و گرده ی مردم، سوار شد
وقتی کمک ز جانب امت نداشتند
بر زیر چکمه های عدو، مرد، خوار شد
آقا برای روزه ی مهموم گریه کرد
وقتی برای غربت شان یار غار شد
آقا برای دعوت یاری پیام داد
باید برای یاری شان بی شمار شد
مسلم نباشد ان که به آن ها کمک نکرد
باید که سد، مقابل این جوبیار شد
دست کمک به سوی برادر دراز کرد
با مهر، سوی یاوری حال زار، شد
با این که قدس، مسئله ی اول است باز
باید برادر دگری نیز یار شد
باید برای مشکل امت به پا شویم
بر هر چه سد مقابل خود آبشار شد
وقتی که امّتیم و تمامی برادریم!
جوشید از درون خود و چشمه سار شد
باید نمونه گشت در این امت وسط
در اتحاد ، الگوی این روزگار شد
تمرین مرد بودن مان، ماه رفته بود
باید که فطر، خواست به پا سوی کار شد

پ ن:

یک اتفاق جالب!!! رابطه اسرائیل با 11 سپتامبر..
فقط با دو حرکت این کارو انجام دهید متوجه میشوید نتیجه جالبی می گیرید:
ابتدا نرم افزار
word
را باز کنید، سپس شماره هواپیمایی که روز 11 سپتامبر با برج های دو قلوی نیویورک برخورد کرد را وارد کنید
(Q33NY)
حالا فونت آن را به
Wingdings
تغییر دهید. حالا چه می بینید؟!؟
  • سید مهدی
۱۷
شهریور
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شدست
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شدست
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه هاست
شاعر شکست خورده ی طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشیده سر بریده غروبی نمی شناخت
در اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن
پیشانی اش پر از عرق سر دو بعد ازآن
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس
  • سید مهدی
۱۷
شهریور
چند سحر تا غروب ماه خدا
کوله بارت بر بند

   شاید این چند سحر

        فرصت اخر باشد

            تا به مقصد برسیم


                    بشناسیم خدا


       و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم


میشود اسان رفت
    میشود کاری کرد
          که رضا باشد او
               ای سبکبال در این راه شگرف
                                  در دعای سحرت
                             در مناجات خدایی شدنت
                                             هرگز از یاد نبر
                                 من جامانده بسی محتاجم
-----------------------------

حضرت موسی در کوه طور در مناجات خود عرض کرد: یا اله العالمین (ای خدای جهانیان) جواب آمد لبیک (یعنی ندای تو را پذیرفتم) سپس عرض ‍ کرد: یا اله المطیعین (ای خدا اطاعت کنندگان) جواب شنید لبیک، سپس ‍ عرض کرد: یا اله العاصین (ای خدای گنهکاران)، این دفعه سه بار شنید لبیک،لبیک؛ لبیک .

موسی عرض کرد: حکمتش چیست که این دفعه سه بار شنیدم که فرمودی لبیک، به او خطاب شد: عارفان به معرفت خود، و نیکوکاران به کار نیک خود، و مطیعان به اطاعت خود، اعتماد دارند، ولی گنهکاران، جز به فضل من، پناهی ندارند،

  • سید مهدی
۱۲
شهریور
 

 

تهدمت و الله ارکان الهدی،

  • سید مهدی
۰۸
شهریور

29 سال از نبود بهترین غمخوارش می گذرد، 29 سال از نبود تنها شنونده دردِ دل هایش می گذرد، 29 سال است

که هر شب صدای هق، هق گریه از نخلستان های کوفه به گوش می رسد چون 29 سال پیش همسرش را شهید کردند و او حالا تنهاست، احساس می کند تکیه گاهش را از دست داده، حالا دیگر شب ها که به خانه برمی گردد بوی یاس به مشامش نمی رسد، او 29 سال است که نگاه های غم زده فرزندان را از نبود مادر احساس می کند.

خسته است، انگار خستگی این زندگی کمرش را خم کرده، چین و چروک های روی صورتش، هر کدام قصه هایی دارند.

یکی در خیبر، یکی در تبوک، یکی در جمل، یکی در صفین، یکی زمان رفتن ابوذر، یکی موقع از دست دادن پیامبر روی صورتش نشست اما پهلویی که شکست، کمر علی را هم شکست.

از صبح تا غروب توی نخلستان بود، امروز حال و هوای دیگری داشت، این را هر کسی که با او برخورد می کرد، می دید.

زمان وصال است، می رسد خانه، درب چوبی نیم سوخته داغش را تازه نگه داشته است، فرزندان خانه هستند، آن ها هم می فهمند که پدر جور دیگری است.

هنوز تا اذان فاصله زیادی است.

پابندش را از پا بیرون می آورد، آب خنک چاه را روی آن ها می ریزد، خون می دود در رگ هایش، خیره به پاهایش نگاه می کند، دست هایش را داخل دلو پر از آب می کند، آن ها را هم می نگرد، انگار می خواهد حلالیت طلبی کند، می خواهد بگوید ببخشید که اذیتتان کردم، هیچ وقت آرامش نداشتید!

وضو می گیرد، پا می گذارد روی حصیر بافته شده از لیف خرما، دورتادور اتاق، فرزندان نشسته اند، به دیوارهای کاه، گلی تکیه داده اند و باز هم مثل همیشه می خواهند که نقش مادر را هم برایشان بازی کند.

او علی است، علیِ فاطمه، هم خوشحال است از اینکه وصال به یار، به حق، رسیده و هم نگران از اینکه حسن، حسین، زینب و عباس را به که بسپارد در این شهر نامردی ها؟

کنار زینب می نشیند، سرش را می گذارد روی پاهایش، انگشتان دستش را لای موهایش می برد، می بیند آن روزی را که چادر از این سر برمی کشند، با پسران نگاه هایی را رد و بدل می کند که همه می فهمند پدر دل نگران است، پسر بزرگتر کنار بابا می آید، دست پدر را که با تیغ های بیابان گره خورده در دست می گیرد، آرام روی لبانش می گذارد و خود را با بوسیدن آن ها سیراب می کند از احساس.

حالا دیگر نمی شود جلوی سیل اشک های حسین را گرفت، کسی که باید داغ برادر را هم ببیند، بی حرمتی به خاندان رسول خدا را ببیند، ببیند که خواهرش، ناموسش، زینب، تنها می شود.

می گویند دختر غمخوار باباست اما علی غمی برای زینب با خود نمی آورد و این همان چیزی است که زینب را آزار می دهد.

موقع، موقع خدا حافظی است...

می افتد رو پاهای بابا، بابا زیر چشمانش نم دار می شود، این دومین باری است که چشمان علی خیس می شوند.

حسن برادرش را بلند می کند، ابوالفضل دست در دست پدر می اندازد، علی می خواهد ببیند چقدر وفادار است، نیازی نیست، او هم از ریشه خودش است، زینب مات و مبهوت است، چشم در چشم بابا ایستاده، حضرت دیگر باید برود.

امام حسن(ع) با پدر از خانه بیرون می آید، حرف های پدر و فرزندی، آن هایی که باید پسر بزرگتر بشنود، آن هایی که پسر بزرگتر باید بداند، عمل کند.

آسمان کوفه صافِ صاف است، مهتاب کوچه های خاکی را روشن کرده است. این کوچه ها دیگر قدم هایش را نخواهند دید، دیگر کوفه مرد خود را از دست خواهد داد.

صدای موذن بلند می شود، رقص نور مشعل مسجد از پشت پنجره های مشبک چوبی آن پیداست.

علی به چه چیزی فکر می کند؟ ابوذر؟ آخرین باری که دیدش 90 ساله بود، با دخترش به ربزه تبعید شد، عمار؟ سلمان، مقداد، میثم و کمیل؟

فاطمه؟

دلش قرص است که دیگر لحظاتی تا دیدار نمانده.

قدم به قدم زندگی اش را مرور می کند، خدایا من بنده خوبی بودم؟ همانی که می خواستی بودم؟

پا می گذارد در مسجد، لا اله الا الله آخر را موذن می کشد و می گوید.

علی سرش پایین است، از میان جمعیت رد می شود، هوای داخل مسجد سنگین است، حضور خباثتی او را اذیت می کند.

می رود به محراب، عمری را در محراب و حرب بوده، نفس و کفار را یک جا شکست داده...

آماده ام ای خدا.

روبه روی خدا می ایستد، خدا هم مشتاق توست ای علی، دیگر تاب و تحمل دیدن سختی های تو را نداریم، تو هم بیا، بیا و بگذار که این مردمان به حال خود باشند.

"فزت" را با تمام وجود می گوید.

  • سید مهدی
۰۲
شهریور

کریم کاری به جز جود و کرم نداره /
 آقام تو مدینس ولی حرم نداره
میلاد با سعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی مبارک
 
پ ن:
تغزلی به تو تقدیم می‌کنم رهبر
تغزلی که نوشتم هزار بار از سر
هزار بار نوشتم که دوستت دارم
هزار بار سرودم سروده‌ی باور
گلی، همیشه دعا می‌کنم به جان بهار
که تا ابد نشوی از خزان دمی پرپر
تو امتداد امامی بهار دامانی
بهار خاطره در ذهن پاک نیلوفر
فدای قد بلندت بلند قامت ما
بمان به رغم منافق، به سایه سنگر
تو را سروده‌ام ای عشق چون دلم فرمود
تو را سروده‌ام ای از همیشه زیباتر
بهار مثل تو زیباست یا تو مثل بهار؟
یکی از آن دگری هست زان دگر بهتر
حسود را نتوان چاره کرد می‌دانم
که آتش است نهان در نقاب خاکستر
ولی به رغم رقیبان به کوری نامرد
تغزلی به تو تقدیم می‌کنم رهبر
۲)

سازمان ثبت احوال کشور اعلام کرد: بیش از دو میلیون مرد ایرانی طی سال‌های گذشته به نام مبارک " حسن " و "مجتبی" نامگذاری شده‌اند.

به گزارش شبکه ایران، بنابر اعلام پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور، نام حسن، یک میلیون و 521 هزار و 85 بار تا پایان مرداد ماه امسال ثبت شده است.

همچنین، نام مبارک مجتبی نیز 565 هزار و 812 مورد تا پایان ماه گذشته انتخاب شده است.

  • سید مهدی