نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۱۵ مطلب با موضوع «متفرقه» ثبت شده است

۱۳
دی
چه سخت بود شنیدن این خبر که دیگر صدای رسایت نمی آید که فریاد بزنی ما شا الله و در جوابت  هر چه بچه حزب اللهی بود بگوید :حزب الله

حاجی عزیز جایت خالی خواهد بود در روزهای پیش رو و شاید امروز برخی روباه صفتان زخم خورده از صدا و نفست،با شنیدن خبر نبودنت شاد باشند

اما بدان برای ما همیشه باقی خواهی بود.در قلب و جانمان.

ما شا الله ـــ حزب الله

بعد نوشت:

کاپیتان شهبازی رو که یادتونه؟
همون خلبان ماهری که هواپیما رو بدون چرخ جلو نشوند تو مهر آباد....
حالا ایشون تو سایت خودش یک بیانیه صادر کرده مبنی بر پایان بخشیدن به تحریم فروش هواپیما به ایران .این بیانیه رو چون میخواد به دست سازمانهای حقوق بشر برسونه ،از همه ایرانیها در خواست کرده تا به سایتش برن و در همون صفحه اصلی که بیانیش قرار گرفته در انتهای صفحه یک قسمتی با عنوان SIGN و VOTE برای کلیک کردن ...جهت نشون دادن موافقت با این بیانیه قرار داده و لازمه که تعداد هرچه بیشتری از انسانها این کار رو انجام بدن .
بیشتر از 30 ثانیه هم طول نمیکشه
دوستان حتما یه سری به این سایت بزنید و لطفا این مطلب رو به اشتراک بگذارید که همه بدونن چه کار بزرگی داره صورت میگیره از طرف کاپیتان و تو این راه کاپیتان رو حمایت کنند

 

 

سایت شخصی کاپیتان هوشنگ شهبازی‎http://capt-shahbazi.com/index.php

 

  • سید مهدی
۱۹
آذر
 

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....

یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .....

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش .....

همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخای نِنه ؟

پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمینو گُوشت بده نِنه .....

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟

پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!

قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند می‌ذاشت برای پیره زن .....

اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد

گفت: اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟

پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟

جوون گفت اّره ..... سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره .....

سگ شما چجوری اینا رو می‌خوره؟

پیرزن گفت: میخُوره دیگه نِنه ..... شیکم گشنه سَنگم میخُوره .....

جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه .....

اینا رو برا بچه‌هام می‌خام اّبگوشت بار بیذارم!

جوونه رنگش عوض شد ..... یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن .....

پیرزن بهش گفت: تُو مَگه اینارو برا سَگِت نگرفته بُودی؟

جوون گفت: چرا

پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمیخُوریم نِنه .....

بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.

  • سید مهدی
۰۲
آذر
چه میکنن تازگی ها این فیلم سازای سیما

 

بعد از آب بستن به فیلم ستایش این بار نوبت سایه روشن بود .

شنیده بودیم امسال بارندگی ها خوبه اما گویا بیش از حد مجاز بوده و به فیلم ها سرایت کرده.

به این بارندگی اشک و مظلوم نمایی یه مواد فروش رو هم اضافه کنید.

آب بستن به فیلم یا تبلیغ ۱۳۷ یا شهرداری یا آموزش آشپزی و تبلیغ غذا های فرنگی که با صد تا جک و جونور حروم گوشت درست می شه.

پارتی بازی در استخدام و روی کار اومدن و بی کاری یه مدیر رده بالا در نشون دادن تمام قسمت های یه ساختمون به یه کارمند جزء که البته هنوز کارمند نشده و ...

بالاخره فروش فیلمشون به سیما متریه .نمیدونم متری چقد حساب میکنن.اما نوش جون

این از صد تا فحش برا مخاطب بدتره.

 

 

الحمد لله که محرم داره میاد و  وضعیت سفید باید زودتر تموم می شد وگرنه معلوم نبود اون هم چی می شد...!!!

 پی نوشت:

۱) این لینک هم بد نیست.بخونید...

  • سید مهدی
۰۸
ارديبهشت
بار سنگین نگاه آیه ها، خم نموده قامت دلداده ها
در سماع سوره هایت تا شدم
در قنوتم باده ای ده از شراب، غرقه شو در دیده ی دریا ز آب
ربناهای مرا بالا ببر، نا امیدم کرده این چشمان تر
ای رکوعت شاخه ی پر بار دل، ای تواضع از نگاه تو خجل
بر دو کتفم داغ قربانی بزن، یا به سر تاج سلیمانی بزن
من نه بی قدرم که عالم در سجود، از برای من به خاک افتاده بود
هان ببین افتاده ام از پا برت..
گو موذن برکشد فریاد را، تیشه ای ده تیشه ای فرهاد را
این دل قاسی چو کوهی سنگ شد، در فراغت در هزاران رنگ شد
این اذان است یا صدای پای یار، این نسیم است یا نوای جویبار
پر کنید از گوشه هایش گوشتان، تا کند با نغمه ای مدهوشتان
گر نوایش بر لب داوود بود، از سماعش عالمی نابود بود
ای موذن وعده ی دیدار کو، از جمال نازنین یار گو
گو چگونه او ز بهتر بهتر است، گو چگونه از همه بالاتر است
  • سید مهدی
۲۵
اسفند
سلام

اصلاً حوصله نوشتن ندارم

امروز ۲۵ اسفند۸۷

حیفم اومد که از این مطلب بگذرم.اونایی که دوست دارن در  مورد نوروز و نوروز در اسلام چیزایی بدونن به اینجا مراجعه کنن

جالبه


پ.ن:

۱)یه سال دیگه هم گذشت و ...

 

۲)خوش عطا بخس و خطا پوش خدایی داریم

۳)آیت‌الله سبحانی ریشه اندیشه‌های ضد دینی شبستری را افشا کرد

  • سید مهدی
۲۶
آبان

 

 

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمیشنوند...

و چه تلخ است قصه‌ی عادت....

 

 

 

 

شاید ادامه داشته باشد


 

 

  • سید مهدی
۲۹
خرداد
با سلام
کدام را سوار می‌کنید؟
یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید!
قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد:
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشک را سوار کنید، زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه تان را سوار کنید، زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.

شما کدام را سوار میکردید؟؟؟؟

 


البته فک میکنم اکثر دوستان جواب این سوال رو بدونن.چون خیلی قدیمیه

 


فعلاْ زنده ایم و نفس میکشیم

 



  • سید مهدی
۱۵
فروردين

- آخرین دفاعیه تان را می شنویم.

 

- چه دفاعی از خودم بکنم جناب قاضی؟ من ...بی‌دفاعم. من شریف تربیت شدم. من شریف بزرگ شدم. نه کسی من رو می‌شناخت نه کسی بنده رو می‌دید... نه ثروتمند بودم و نه هیچ چیز دیگه. همه‌ی  سهم بنده از زندگی... کار کردن در زیرزمین اداره‌ی بایگانی بود، لای پرونده‌ها. من ساده بودم من همه چیز رو باور می‌کردم. من با هیچ کس مخالفت نمی‌کردم. سرم به کار خودم بود و شریف بودم. من نمی‌خواستم به بانک برم من نمی‌تونستم طبابت کنم من نمی‌تونستم سرهنگ باشم من نمی‌خواستم شعر بگم. من مقاومت کردم تا حد توانم... اما من توانم کم بود. بنده ضعیف بودم ...و من به همه احترام می‌گذاشتم. من به همه احترام می‌گذاشتم. و من شروع کردم به بازی کردن... و من شروع کردم به سرگرم شدن... و بعضی وقت‌ها یادم رفت کجام و همه‌ی این‌هایی که می‌گن، مال من نیست... حق من نیست و من اشتباهی‌ام. من از اولش هم اشتباهی بودم ...بله من یادم رفت که این‌ها مال من نیست و من اشتباهی‌ام. تقصیر من بود تقصیر دیگران هم بود.

 

اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیز رو برای خودم بر نداشتم. من هیچ چیز رو توی جیبم نذاشتم من از سهم کسی نزدم من فقط اشتباهی بودم... خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم. خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم من فقط اشتباهی بودم. چه دفاعی از خودم بکنم؟... من بی دفاعم... 

..................................................

 

  • سید مهدی
۰۷
بهمن

 

 

حکما گویند:

دل بر مجاهده نهادن آسانتر است که چشم از مشاهده بر گرفتن

 

باز آی و مرا بکش که پیشت مردن

خوش تر که پس از تو زندگانی کردن

  • سید مهدی
۱۰
آبان

علی ابن ابیطالب:در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند   و نه پستانی که از آن شیر بدوشند .

  • سید مهدی