نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

مادر

چهارشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۲، ۱۲:۱۴ ب.ظ


این روزها که دیدنتان کیمیا شده این خانه بی نگاه تو دار العزا شده

باور نمی کنم چقدر آب رفته ای حتی برای ناله لبت بی صدا شده

من میخ بر دلم نه، به تابوت می زدم هر چند خنده ای به لبت آشنا شده

شرمنده ام که بودم و پای غریبه ها با شعله های سرخ به این خانه وا شده

شرمنده ام که بودم و نامحرمان شهر آن گونه در زدند که از هم جدا شده

فهمیده ام چه بر سرت آن روز آمده از وضع چادری که پر از رد پا شده

وقت نفس کشیدن تو این صدای چیست این استخوان سینه چرا جا به جا شده؟!

پیراهن حسین مرا دوختی ولی افسوس حرف روز و شبت بوریا شده

با زینبم بگو سه کفن مانده پیش ما با زینبم بگو که به غم مبتلا شده

با او بگو که بوسه زند بر گلوی خشک بر حنجری که محمل سر نیزه ها شده

با او بگو که بوسه زند جای مادرش بر پیکری که خرد شده، آسیا شده

  • سید مهدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی