نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۴۶ مطلب در شهریور ۱۳۸۶ ثبت شده است

۳۱
شهریور

ما جدولی از بحر وجودیم، همه

ما دفتری از غیب و شهودیم، همه

ما مظهر واجب الوجودیم، همه

افسوس که در جهل غنودیم، همه

علامه حسن زاده آملی

صد کلمه در معرفت نفس

خسته شدم

و من برای هیچ چیز دیگـــــر
عجله ای ندارم. جز مردن...
که آن هم بدانـم
هر کسـی که...
شمشیر را برایم از رو بست......
آیا به سوگ من خواهد نشست

  • سید مهدی
۳۰
شهریور

هیچ کس یادش نبود

 

  • سید مهدی
۳۰
شهریور
مادرمان گفت:بیا نان بیا آب ،ماهم یادگرفتیم بگوییم نان آب.انقدر گفتیم که دیگردهنده راگم کردیم
 بعدخورنده که خودمان بودیم هم گم شدیم .هم خورنده گم شد هم دهنده. حالا رزق ما را چه کس
میدهد؟؟؟؟!!!             
                                                            (حاج اسماعیل دولابی)   

 

الم نجعل له عینین؟؟!!!

 

  • سید مهدی
۲۹
شهریور
ببار باران...با من ببار...بر من ببار...ببار که احوالم گریستنی ست


ببار که تنهای تنهایم...

کاروان بی رحم زندگی محض پاهای خسته ام صبر نکرد
التماس هایم را نشندید و در این بیابان خشکیده جایم گذاشت. خرمن ایمانم جلوی چشمانم آتش گرفت و خاکستر شد...سوخت و تمام رویاهایم را با خود نابود کرد.

 ریسمان پوسیده امیدم هم از هم گسست
پاره شد و این مردم کرکس صفت طنابی از نفرت به دور گردنم بستند

 از سرتاسر این بیابان وحشت و ترس و نگرانی به سویم هجوم می آورد


قبری با ناخن هایم می کنم به امید پیدا کردن جرئه ایی آرامش.

ببار باران...با من ببار...بر من ببار...ببار که احوالم گریستنی ست

...

  • سید مهدی
۲۹
شهریور
وقتی که پنجره رو باز میکنم هوای خونه گرم میشه.وقتی که پنجره رو میبندم دلم واسه بیرون تنگ میشه! به آسمون که نگاه میکنم آبی به نظر میرسه ولی تا سرمو میارم پایین صدای غرش میاد! دلم هوس مرگو کرده.جون دیگه دلم نمی خواد تو این دنیا بمونم و گناه کنم. مرگ که به سراغم نمیاد حد اقل تا دم مرگ ببرم خدا! هرکس برام آرزوی عمر طولانی میکنه انگار که داره نفرینم میکنه.نمیدونم اونایی که درخواست عمر طولانی از خدا میکنن چه خوبی از این دنیا دیدن؟!!! یا دلیل این کارشون ترس ا
  • سید مهدی
۲۹
شهریور

بسم رب

بازم یه تنهایی دوباره و یه دل شکسته.بازم بغض همیشگی برای اونی که دوسش داشتی و اون تو رو نفهمید. بازم نگاه تو و حسرت  و آه و انتظار. واین بار تو سکوت شبانه خودت محو میشی و فقط میتونی یه نگاه کنی که مطمئن بشی  که آیا اون خودش بود یا نه و اینکه مسیر تو رو به کجا هدایت میکنه.

میتونی پیاده راه بیفتی و تو کوچه خیابونای شهر قدم بزنی و با خودت حرف بزنی . یا اینکه نه  سوار ماشین بشی و زود تر از اونجا دور شی تا مبادا یه بار دیگه نگاهت به نگاهش بیفته. اما اگه بازم تو راه وقتی سوار ماشین شدی و دیدی که اون هم مسیرش با تو یکیه و توی یه ماشین دیگه داره همون خیابونایی رو که تو میری رو میره چی؟؟؟ اونجاست که یه کم شل و سفت میکنی تا بازم ببینیش که خودش بوده یا نه.

تو راه با خودت فکرای عجیب و غریب میکنی . فرمون ماشین رو با دست راستت میگیری و دست چپت رو هم میزاری رو شیشه ماشین که تا ته پایین اومده و سرت رو به انگشتای همون دست تکیه میدی  طوری که صورتت دیده نشه و شروع میکنی گریه کردن.اینقدر گریه میکنی که اصلاً متوجه نمیشی که خیابون ها را چه جوری طی میکنی . نمیفهمی سرعتت چه قدره . یهو میبینی که یه ماشین از کنارت رد میشه و ...

میخوای داد بزنی که چراااااااا

اما صدات در نمیآد . سرت رو یه تکون میدی و دستت رو آز رو شیشه بر میداری با سرعت رد میشی. یه نفس عمیق میکشی و به فکر فرو میری

 

  • سید مهدی
۲۹
شهریور
گلها می روید از نگاهت ولی اه که کسی نیست تا بچیند این همه محبت را ..شاید کسی بیاید و تو را با دسته گلی از نگاهش ببرد ولی هیچ کس نخواهد توانست دسته گل نگاه تو را بچیند چرا که در پشت پرچینها ی نگاهت حبسشان کردی تا دست هر کسی اسان به این گلهای زیبا نرسد.....تنها پرچین شکن ارزو می تواند برسد به گل نگاه تو چرا که تو را درک خواهد کرد..


مترسک قلبت هیچ وقت نمی تواند پرنده کوچک دلم را بتر ساند چرا که این پرنده توی مزرعه دلت گندم محبت دیده که هیچ مترسکی نمی تونه اونو از چیدن بذر محبت دور کنه پس بهتره اگه دوست نداری محبت به این پرنده بدی خودت اونو از مزرعه دلت دور کن---------------

  • سید مهدی
۲۸
شهریور

بسم رب

 

دوش وقت مناجات به من میگفتی

ای پسر ترک هوسرانی کن

روزه و ذکر و نماز تو به دردی نخورد

توبه مردانه از این طرز مسلمانی کن

  • سید مهدی
۲۷
شهریور
آئین عشق بازی دنیا عوض شده ست

یوسف عوض شده ست . زلیخا عوض شده ست

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سالهاست که فتوا عوض شده ست

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده ست

آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید

اکنون به خانه آمده اما عوض شده ست

حق داشتی  مرا نشناسی به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا  عوض شده ست

شعری از فاضل نظری

  • سید مهدی
۲۷
شهریور

سفر بخیر دلیل قشنگ اشعارم

برو برو، به سلامت همیشه غمخوارم

شنیده ام دلتان جای د یگری بند است

سفر بخیر پرستوی عاشق آزارم

برو که پشت سرت آب نه،‌ که خون پاچید

به وقت بدرقه ات،‌چشمهای بیمارم

به زور ذکر و دعا و دخیل و نذری هم

نشد که تورا پیش خود نگه دارم

تو ای ستارهء اقبال من بگو تا کی

به انتظار تو عمری ستاره بشمارم

بدانکه بی تو لبم با ترانه ها قهر است

و عشق، یخ زده در پرده های گیتارم

نگاه آخر تو داد زد که خواهی رفت

چقدر باطل و بیهوده بود اصرارم

هزار مرتبه گفتم، >

هزار بار شنیدم،‌ >

امید نیست به ماندن،‌برو خداحافظ

جز این چه مانده بگویم؟عزیز،‌ناچارم

ولی تورا به خدا قبل رفتنت حل کن

چگونه از تو و عشق تو دست بردارم؟

به صد ثواب هم این جرم را نخواهم داد

اگر گناه من این بود،‌دوستت دارم

خودت مسافر آینده ای و من باید

تورا به خاطره های گذشته بسپارم

  • سید مهدی