نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۲۳ مطلب با موضوع «مناسبت ها» ثبت شده است

۰۲
خرداد
پیامبر گرامی اسلام درباره حضرا زهرا فرمود: «ولو کان الحسن شخصا لکان فاطمه بل هی اعظم; ان فاطمه ابنتی خیر اهل الارض عنصرا وشرفا وکرما;

اگر [خوبیها و] زیبائیها به صورت انسانی درآید، او فاطمه خواهد بود، بلکه او برتر [از آن] است; براستی که دخترم فاطمه برترین انسان روی زمین از نظر عنصر و ذات، و از نظر شرافت وبزرگواری است .»


برای مادرم

برای او که نمیدانم کجاست

 

السلام علی السیدة الجلیلة الجمیلة

سلام بر مادر زیبایی ها

سلام بر مادر خوبیها.سلام بر با کرامت ترین زن دنیا.سلام بر مادرم

سلام بر چه مادری ؟

مادری که:  ذات الاحزان طویلة

مادری که سختیها و رنجها و مشقتها کشید .مادری که آسیب دید.مادری که زخمی شد.آن هم:

 فی المدة القلیلة در اندک زمانی پس از تمام سفارش به خوبی ها. در اندک زمانی پس از فرمودن پاره تن بودن رسول خدا. در اندک زمانی پس از نبود رحمت عالمیان.و رفت.از میان نامردمان.

از میان تمام آنهایی که نمیدانستند کیست او .از میان آنهایی که نخواستند قدرش را بدانند:

 المجهولة قدرها.

رفت و دیگر کسی اثری از او ندید.رفت و چیزی از خود به جا نگذاشت و عالمی را متحیر کرد که

و المخفیة قبرها

رفت...

رفت و این روزها چه میکشد همسرش.همسرش :و المظلوم بعلها

روز  روز مادر است.چه سنگین و گران و سخت است که ندانی مادرت کجاست و بخواهی بر مزارش بنشینی و زار زار گریه کنی.

 با خودت زمزمه می کنی:

روزه مادره مردم

چشم من تره مردم

هر کسی داره برا مادرش هدیه میبره مردم

من که دل تنگم

کوچه ها رو میگردم

من به دنبال قبر مادرم میگردم

  • سید مهدی
۲۸
فروردين

 

کجایی مادر؟

کچایی مادر پهلو شکسته؟

کجایی آسمان خفته در خاک؟

کجایی روشنای خانه

کجایی یگانه واژه هستی؟

کجایی ...

من لرزش دستان تو را بر کوبه های منازل،درکوچه و پس کوچه های سرد و خسته مدینه یافتم.

خط تو را که بر پوست هر ستاره،غزل آفتاب را می نوشتی،خواندم.

من نشان کبودین تو را از قافله هایی که از کنار بقیع میگذشتند گرفتم......

در حجم نگاه تو،افق هم رنگ می باخت.......

کجایی دلبر علی؟

-----------

ناگهانی از خزان، دست های تو را برگ ریز شد و بی صدا و خاموش،کنج غربتی 18 ساله خانه کرد.
اشک مجال باریدن گرفت بر بی نشانی مزاری که سجده گاه یاس های عالم بود.
طعم غم آلود سیلی،درد فدک را به کبود روز های مظلوم زمین بخشید و طنین فریادی خاموش،برای همیشه در گوش تاریخ ماند.

آن شب نه علی،که کائنات هم گریستند!!
آن شب،شب تلخی بود؛ شب وداعی بارانی،شب غربتی خاموش.
آن شب،آسمان مدینه در سکوتی سرد شعله ور شد و ماه،بر سرزنان و سینه کوبان زنجیر زن ستاره ها شد.
آن شب،ام ابیها پیراهن «انّا الیه راجعون» را بر تن کرد.

آن شب،ناله بود که کی وزید،درد بود که می چکید؛ اشک بود که می بارید.
آن شب،اندوهی جانکاه، کوچه های مدینه را می دوید و در هجوم بغض های کال به گریه می شکست.
آری! آن شب،ناگهانی از خزان، از سمت غم آلود ترین حادثه ها وزید و پنجره روشن یادها را برای همیشه شکست.

چگونه تو را نگریم،بی تاترین بهار!
در حجمی غمگین، در هجدهمین آیه نور، در سکوتی تلخ و در تلاوتی کبود محو شدی!
بوی یاس از قامت تو وزیدن گرففت. فدک به نام تو ایستاد.

تاریخ در حجم غم باد های رفتن تو مچاله شد
تا بی خویش و خسته گام بگذارد به روز های تا همیشه غمگین و تنها.

به سینه می کوبد
هزار و چهارصد ساله بغضش را مدینه.
و یاس، طرح چشمان کبودت را به تفسیر کوثر می نشیند.

چگونه تو را نگریم
ای هجده سالگی باران؟!

پ ن:

۱)ادامه مطلب دارد
۲)

بولهب زنده شد و در کوچه راهم را گرفت              ضربت دستان او نور نگاهم را گرفت
مجتبی می خواست گردد جان پناهم یاعلی              با لگد آن بی حیا از من پناهم را گرفت
خواستم  آهی کشم  شاید سبک  گردد  دلم           پشت دستی آمد از کین؛  راه آهم  را گرفت

 

ایام جانگداز شهادت اسوه ی زنان بهشت حضرت فاطمه ی زهرا(س) مقتدای شهدای گمنام تسلیت باد.

 

آمیخته چون روح در آب و گل ماست           همواره مقیم دل ناقابل ماست
ای زائر عطر گل! کجا می گردی؟    آرامگه حضرت زهرا(س) دل ماست

چه ساده اند آنها که فکر می کنند من عکس تو را ............... به دیوار اتاقم آویزان کرده ام... آنها نمی دانند من دیوارهای اتاقم را به عکس تو آویخته ام

  • سید مهدی
۲۳
بهمن

لب باز نمود بلبل و گل خندید

ایام عزا رفت کنون آمد عید

بنهاد بسر تاج ولایت مهدی

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

سالروز آغاز امامت مولا و صاحبمان مبارک

وصف حال منتظران از راوی طوبای محبت

شارح محبت، راوی "طوبای محبت"؛ حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا و عمیق در خصوص وظایف منتظران در دوران غیبت می‌فرمایند: پدر چهار تا بچه این‌ها را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جاها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش.

یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.

اما آن که زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به هم دیگر. هی می‌ریخت به هم،  هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است. ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدللـه. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.

  • سید مهدی
۲۹
دی
بی تو دلم، بسمل بی‌بال بود
داغ چهل روزه، چهل سال بود
طایر جان، دور سرت می‌پرید
مرغ دلم، گوشه گودال بود
سلسله، گردیده النگوی دست
خار، به پای همه خلخال بود
سینه ما، داغ روی داغ داشت
خال لب ما، همه تبخال بود

همـره ما، تار و نی و چنگ بود
دسته گل محفل ما، سنگ بود

اگر چه، خون جگر آورده‌ام
پرچم فتح و ظفر آورده‌ام
ای به فدای تن پاکت، سرم
بر تن پاک تو، سر آورده‌ام
بر لب خشک تو ز شام بلا
اشکْ فشان، چشم تر آورده‌ام
گرچه تو خود از همه داری خبر
من ز سه ساله، خبر آورده‌ام

داغ بزرگی است غم کودکت
فاطمـۀ سـه سالـۀ کوچکت

خیز، زجا، ای پسر مادرم
من نه مگر این که تو را خواهرم
معجر نو، بر سر خود کرده‌ام
بس‌که به سر، ریخته خاکسترم
تو در مدینه، وسط آفتاب
عبا کشیدی به روی پیکرم
در پی این قصه، گمانم نبود
از سر نی، سایه کنی بر سرم

من نـه فقط هـمسفرت گشته‌ام
سـوخته‌‌ام و دور سـرت گشته‌ام
کرب و بلا، باغ گل ما کجاست؟
مصحف صدپارۀ زهرا کجاست؟
ای بدنت پاره‌تر از برگ یاس!
باغ گل و لالۀ لیلا کجاست؟
رباب با شاخۀ گل آمده
غنچۀ پرپر شدۀ ما کجاست؟
رقیّه را، اگر نیاورده‌ام
سکینه‌ات آمده، سقّا کجاست؟

آن‌همه گل در چمنت کو حسین
لالـۀ بــاغ حسَنَـت کــو حسین

شام و کف و خنده و دشنام بود
عترت تو، در ملاء عام بود
دسته گل سلسله دار همه
سلسله و سنگ لب بام بود
طفل تو، از بیم جنایت‌گران
اشک به رخ ریخت و آرام بود
شب همه، با گریۀ ما صبح شد
شام هم از غربت ما شام بود

رأس تو تا، زینتِ دروازه شد
داغ دل مـا همگی تازه شد

پیش بلا، سینه سپر گشته‌ام
راهی طوفان خطر، گشته‌ام
چهره برافروز، عزیز دلم
من پی دیدار تو برگشته‌ام
گرچه رسیدم ز سفر، سرفراز
با غم تو، خمیده‌تر گشته‌ام
از اینکه تو رفتی و من مانده‌ام
خجل ز مادر و پدر گشته‌ام

داغ تو زخم جگرم شد حسین
قاتل تو هـم‌سفرم شد حسین


کوه غمت به شانه آورده‌ام
قامت خم نشانه آورده‌ام
ناز مرا مکش که از بهر تو
قصۀ نازْدانه آورده‌ام
کبوتران بال و پرْبسته را
باز به آشیانه آورده‌ام
خیز و ببین شبیه زهرا شدم
نشان تازیانه آورده‌ام

همّت من، فـاتح دینـم شده
مدال من، زخم جبینم شده

ای به ابی انت و امّی فداک
جانِ اخا! دست، برون کن ز خاک
سر، که نداری، ز لبت بشنوم
حرف بزن، از گلوی چاکْچاک
وای اگر رود، ربابت ز دست
آه اگر سکینه، گردد هلاک
قلب رباب را بده تسلیت
اشک سکینه را کن از چهره پاک

نظر، بـه زین العابدینت، فکن
زخم غـل جامعه را بوسه زن

قسم! به خون دل و زخم سرم
قسم! به کام خشک و چشم ترم
قسم! به جان خاتم الانبیا
قسم! به جانِ پدر و مادرم
قسم! به دست‌های عبّاس تو
قسم! به آن دو کودک بی‌سرم
هزار بار اگر، به شامم برند
باز تو را، باز تو را، یاورم

سایۀ من فرش بیابان توست
لالۀ من، خـار مغیلان توست


میثم اگر در غم ما، سوخته
از دل سوزان من آموخته
ظرف گناهش، پر و دستش تهی
از همه سو، چشم به ما دوخته
هر نفسش شعله‌ای از آه ماست
با نفس ما شرر افروخته
نالۀ ما، گریۀ ما، سوز ماست
هر چه که آورده و اندوخته


  • سید مهدی
۱۷
شهریور
چند سحر تا غروب ماه خدا
کوله بارت بر بند

   شاید این چند سحر

        فرصت اخر باشد

            تا به مقصد برسیم


                    بشناسیم خدا


       و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم


میشود اسان رفت
    میشود کاری کرد
          که رضا باشد او
               ای سبکبال در این راه شگرف
                                  در دعای سحرت
                             در مناجات خدایی شدنت
                                             هرگز از یاد نبر
                                 من جامانده بسی محتاجم
-----------------------------

حضرت موسی در کوه طور در مناجات خود عرض کرد: یا اله العالمین (ای خدای جهانیان) جواب آمد لبیک (یعنی ندای تو را پذیرفتم) سپس عرض ‍ کرد: یا اله المطیعین (ای خدا اطاعت کنندگان) جواب شنید لبیک، سپس ‍ عرض کرد: یا اله العاصین (ای خدای گنهکاران)، این دفعه سه بار شنید لبیک،لبیک؛ لبیک .

موسی عرض کرد: حکمتش چیست که این دفعه سه بار شنیدم که فرمودی لبیک، به او خطاب شد: عارفان به معرفت خود، و نیکوکاران به کار نیک خود، و مطیعان به اطاعت خود، اعتماد دارند، ولی گنهکاران، جز به فضل من، پناهی ندارند،

  • سید مهدی
۱۱
ارديبهشت

 

دختر آمد حیف مادر میرود

                     زینب آمد

                               حیف

کوثر میرود

 

بسم الله
مادرا من خجلم
تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست
یا که رخساره حق خواهی من ضربه خور سیلی نیست
پلک سالم دارم
بازو و پهلوی من بی درد است
لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود نا مرد است
شد فدک باغ نمک بر دل پر ریش علی
مادرم شکر خدا که نخوردی به زمین پیش علی

کوچه ها غوغا بود
همه مردم نامرد
باغ دربش میسوخت
چار بلبل به ترانه مشغولبی خبر از همه جا
باغبان تنها بود
شاپرک له شده بود
غنچه یاس به زیر پا بود
باغبان تنها بود
ریسمان بر گردن
باغبان را بردند

میرسیدم به نوایی ای کاش
میشدم کهنه نخی ناقابل
میرسیدم به وصال
یا به نعلین علی
یا بر آن چادر کهنه که تو را بود به سر
مادر خاکی من
کاش خاکی بودم
میشدم مهر نماز
به عروج شب پیشانی تو میرفتم
واندر آن خلوت دور از اغیار
سجده ام را به تو میبخشیدم.

*کاش
شب رقص جنون شهدا در فکه
شال سبزی یه کمر
ذکر قدوسی یا فاطمه بر پیشانی
مصحفی کوچک در جیب لباس خاکی
که اگر تیر به قلبم میخورد
پیش از آن قاری قرآن می شد

*کاش

 بسان همه سادات بسیجی که به خاک افتادند
زائر آن قد بی مرقد تو می گشتم
گر اجازه به سخن میدادی
با صدایی لرزان جمله ای میگفتم
"مادرم قبرت کو"

  • سید مهدی
۲۷
آذر

آرى غدیر یک سرزمین نیست، چشمه اى است که تا پایان هستى مى جوشد، کوثرى است که فنا برنمى دارد، افقى است بى کرانه و خورشیدى است عالمتاب.

و غدیر، روز حماسه جاوید، روز ولایت، روز امامت، روز وصایت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضایت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شکرگزارى، روز پیام رسانى، روز تبریک و تهنیت، روز سرور و شادى و هدیه فرستادن، روز عهد و پیمان و تجدید میثاق، روز تکمیل دین و بیان حق، روز راندن شیطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز یأس دشمن و امیدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى که پیروان واقعى مکتب حیات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همدیگر تبریک مى ‏گویند.

 

... الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا ...امروز (روز غدیر خم) دین شما را به حد کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را بعنوان دین براى شما پسندیدم. سوره مائده آیه 3.

  • سید مهدی
۰۶
آذر

 شهادت امام جواد علیه السلام تسلیت

 

شهادت امام جواد علیه السلام

 

۩ نیاز مؤمن به سه چیز:
«أَلْمُؤْمِنُ یَحْتاجُ إِلى تَوْفیق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.»:
مؤمن نیاز دارد به توفیقى از جانب خدا، و به پندگویى از سوى خودش، و به پذیرش از کسى که او را نصیحت کند.

استوار کن، آشکار کن!
«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ یُسْتَحْکَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»:
اظهار چیزى قبل از آن که محکم و پایدار شود سبب تباهى آن است.

قطع نعمت، نتیجه ناسپاسى
«لا یَنْقَطِعُ الْمَزیدُ مِنَ اللّهِ حَتّى یَنْقَطِعَ الشُّکْرُ مِنَ الْعِبادِ.»:
افزونى نعمت از جانب خدا بریده نشود تا آن هنگام که شکرگزارى از سوى بندگان بریده شود.

دانلود نوحه در سوگ امام جواد علیه السلام

  • سید مهدی
۱۷
آبان


 

من آهوی افتاده در دام رضایم
  شادم که از دم عاشق مولا رضایم

 من خاک حرمش به چشم سرمه کردم

 بوسیدم آنجارا وحج عمره کردم   

ای افتخار ما ! 

به تو می بالیم و به تو می نازیم...
 به کرمت...به نظرت...به وجودت... به حریمت...

به لطفت که هر بی پناهی را زیر سایه اش در بر گرفته است...

 وبه نگاهت که هرقلب ملتهبی را آرام می سازد...


 ای امام رئوف!

در این دریای پر تلاطم وسوسه ها ودر این سیاهی شب های عصرغیبت،

چشمان ما به درگاه نجات بخشت خیره شده،

تا که گوشه چشمی بر این بیچارگان آستانه غرق وگمراهی  افکنی

  واز این گرداب غفلت رهایی بخشی.

ای مهربان!

دل مجروح داغ دیده ازهجران ما به پنجره فولادین عطوفتت گره خورده

 وچشمان غیبت دیده ما خاک آستان حضورت را سرمه کشیده است...

ای شفا بخش!

 دریاب مارا...


اللهم انّی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک صلواتک علیه واله...


واعلم انّ رسولک وخلفائک علیهم السلام اَحیاءٌ عندک یرزقون،

 

یرون مقامی ویسمعون کلامی و یردّون سلامی...


وفتحتَ باب فهمی بلذیذ مناجاتهم...


  • سید مهدی
۰۹
آبان

گاهی آنقدر در آب هستیم که دنبال آب می‌گردیم. گاهی آنقدر موردی که با آن روبرو می‌شویم عظیم است که آنرا درک نمی‌کنیم. اگر چشم خود را در فاصله‌ی اندکی به یک متن سفید رنگ بسیار بزرگ بدوزیم نمی‌توانیم آنرا بخوانیم و جز سفبدی چیزی نمی‌بینیم، ولی اگر چند متر و یا شاید هم چندصدمتر به عقب برویم متوجه مطلب بزرگی خواهیم شد. کرامات زیادی برای بانوی بزرگ ایران حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ذکر شده. از سال‌های دور تا کنون. از علمای ربانی گذشته تا دختر فلجی که چندی پیش شفا می‌گیرد، اما به راستی مهمترین کرامت این بانوی کرامت چیست؟ شاید اگر بخواهیم کمی بازتر ببینیم باید اشاره بکنیم به نفس حضور حضرت در قم که باعث بوجود آمدن مرکز علم و فقاهت یعنی حوزه علمیه و تربیت بزرگانی در این مرکز شد و باعتث نشر اسلام گشت. شاید باید اشاره کرد به این که سکنی گزیدن ایشان سبب رونق شهر قم برای اهل ولا شد و مأمن مومنان گشت. اما به نظر می‌رسد با این همه کتاب و دفتر ثبت کرامات برای حضرت، هنوز مهمترین کرامت ایشان مغفول مانده. هرچند شاید از جهتی این بزرگترین در راستای کرامات دیگر حضرت قرار گیرد، اما بی‌انصافی است که نظر لطف ایشان را برای این جریان نادیده بگیریم. و این کرامت بزرگ چه می‌تواند باشد جز شروع انقلاب اسلامی مردم ایران برای رسیدن به انقلاب جهانی مهدی موعود ارواح ماسواه لتراب مقدمه فداه؟ آیا نه این است که 15خرداد42 در جوار و زیر نظر کرامتش با رهبری کسی که خود را مفتخر به لقب قمی بودن می‌دانست جرقه‌ای شد برای سرآغاز این انقلاب اسلامی. این انقلاب خواستگاه و شروعش را مدیون خون‌های ریخته شده در جوار حرم این کریمه و علمای مورد لطفش در حوزه علمیه‌ همسایه با حرمش می‌داند. جز این است که اگر نبود این خانم کریم و عزیز و معصوم شعله عشق معارف الهی در دل‌ها زنده نمی‌گشت و در جان مردم ولایت پرور قم رخنه نمی‌کرد. البته حق ناشناسی است که این ولایت پذیری را درس این خانم به مردم ندانیم؛ چونکه عشق و ولایت پذیری به امام بود که ایشان را آواره بیابان و غربت کرد و خواست ایشان و حکم محتوم الهی بود که به این دیار رهنمون ساخت. تا فرزند جدش و منعم ار خوان کرامتش،‌ سبب آماده سازی انقلاب و ظهور مهدی موعود این خاندان گردد.


بانو پناهم بده

کویر براى حضورت نورانى مى شود وپنجره هابه شوق رویت، نیمه شبى رابه سوى خورشید باز نمى شوند . کوچه پس کوچه هاى قم به یمن حضورت نورانى مى شوند و سروهاى آزاد به احترامت قیام مى کنند.

آرام آرام، بر پهنه کویر حضور پرولایت شکوفه مى دهد ; غربت به یمن غریب معنامى یابد.

دلم مى خواهد برایتان از بانویى سخن بگویم که خیال سبزتان نیمه شبى بر اقامه سبزش سلام مى دهدو در آینه حرمش چهره آراید.

برایتان از بانویى سخن مى گویم که همانند زینب (س) که براى قیام قربانى داد و خورشید عاشورا را با صبرش تعریف کرد، او هم با قدمهاى پرحیاتش، به سرزمین کویرى قم حیات بخشید ودر رگ ایرانیان خون حمایت از ولایت را جارى ساخت.

برایتان از بانویى سخن مى گویم که به یمن حضورش، شهر قم، مرکز صدور علم ودانش علوى شد و محل رشد وبالندگى .

برایتان از بانویى سخن مى گویم که بارگاه زیبایش، پناهگاه دل هاى عاشقى است که شب هاى چهارشنبه در جمکران بیتوته مى کنند. به نیابت از شیعه در نیمه شب هاى کویرى قم، سربرآستان حرم حضرت دوست مى سایند و براى ظهور گل نرگس دعا مى کنند و از بانوى کرامت، براى شکوفه دادن درخت اجابت استمداد مى طلبند.

معصومه …

معصومه تفسیر معصومیت است که روزگارى در مدینه طلوع کرد، معصومه اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها، معصومه تفسیر بلند تبعیت است از ولایت .

معصومه نگاه سبزى است که از معصومیت سرچشمه مى گیرد، معصومه، روزگار دلداگى است واز غربت به قربت رسیدن .

معصومه ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زینب هم سفرشدن .

معصومه فلسفه شیدایى است و غزل ماندن و بودن، معصومه نگین ایران است که درقم، شهر اقامه مى درخشد .

معصومه ضریت بالاى ارادت به ولایت است، معصومه، قصه بلند مدینه تامشهد است .

معصوم انتهاى متبلور است. معصومه سرسلسله تنهایى است، معصومه فانى فى الله است.


  • سید مهدی