نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۲۱ مطلب در تیر ۱۳۸۶ ثبت شده است

۳۱
تیر

 

خداوندا بلندای دعایت را عطایم کن

 

تو معشوق همه عالم

 

از این پس عاشقی را پیشه ام فرما

 

خدایا راستش من آدمیزادم

 

گاه گاهی گر گناهی می کنم

 

طغیان مپندارش

 

 

کریما من گناهی بنده ای دارم

 

و تو بخشایشی جنس خدا

 

آیا امید بخشم بی جاست؟

 

خودت گفتی بخوان

 

می خوانمت اینک مرا دریاب

 

به چشمانی که می جوید تو را نوری عنایت کن

 

و خالی دو دست کوچکم را

 

هدیه ای اینک عطا فرما

 

خودت گفتی کسی را دست خالی برنگردانید

 

کنون ای اولین و آخرینم

 

بارالها راست می گویم

 

دگر من با خدایم آشتی هستم

 

ببخشا آن گناهانی که دور از چشم مردم

 

در حضورت مرتکب گشتم

  • سید مهدی
۳۰
تیر

بسم رب

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

پری رویان قرار از دل چو بنشینند بنشانند

نیمه شب است و فقط سکوت

. دیگر صدایی نیست جز صدای قلم که بر صفحه کاغذ ساییده میشودو اپری را بر روی آن نقش میاندازد.

نیمه شب است و فقط سکوت است و سکوت است و زنده شدن افکار پریشان و سرگردانم و این جاست که برخی خاطرات جوهره قلبت را مانند جوهر قلمت بیتاب میکنند و آتشفشانی از بغض را در معرض انفجار قرار میدهدو سر گردانی در این میان و در بین این همه کدام را آزاد کنی و داغ کدامین را زنده گردانی؟

نیمه شب است و سکوت است و بی تابی ذهن و یاد اوری خاطرات که طعم شیرین آن ملموس است که به ناگاه به تلخی میگراید و باز هم به او فکر میکنی

....

نیمه شب است

  و این جا دگر تنها هستی و کسی نیست که اشکت را ببیند و که طعم سخت شکست بر آن نقش بسته وتنهایت گذارده

نیمه شب است و صفحه خاطراتت دیگر حاضر به ورق خوردن نیست و این بار ملامتت میکند که دیگر حاضر به از دست دادن خاطرات او نیست

این جاست که در میمانی آیا بنویسی یا

 فرار کنی دیگر بهانه ای نیست و به اندک بها بهانه را از دست دادی

تو محکومی و حکمت بی حکمت نیست

. این جاست که باز هم دل به قلم میسپاری و اشکهایت را جوهر قلمت میکنی و هر انچه از کلمات را که مینگاری  ومینگارد  اشک توست و کاغذت اشکستان است

حرف هایت در اشکستان غوطه ورند

  و در این میان خاطات تو و اوست گه گمشده ای در این دریای بیکرانه احساسات میل به فراموشی دارند. و مگر فراموش میشود؟

اشک هایم برای اوست و اشکستان دلتنگی ام برای اوست

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

که با ایـن درد

  اگر دربنـد درمانند در مانـند

 

 

  • سید مهدی
۳۰
تیر

بسم رب

سلام

از تمامی دوستانی که لطف کردن و این چن روز نظر گذاشتن و نذاشتن وبلاگ خاک بخوره ممنونم

راستش چن وقتیه که ار تهران رفتم بیرون و فعلاْ قصد برگشت ندارم

 اینجایی هم که رفتم از اینترنت و این جنگولک بازیا خبری نیست

برا همین مجبورم برا آپ کردن برم شهر و یه کافی نت گیر بیارم تا اونجا آپ کنم

در ضمن معلوم میشه که زیاد هم نمیتونم بنویسم

البته زیاد مینویسم تو کاغذ اما همشون رو نمیتونم آپ کنم

....................

این متن رو تو لیلة الرغائب نوشتم. البته این بعضی تیکه هاش

شب آرزوهاست شبی بسیار بزرگ که اندازه ای برای آن در تصورم نیست و نخواهد بود

شبی که در آن خدا میبخشد و میبخشد.شبی که در آن باید بخواهی تا ببخشد و میبخشد بدون آنکه بخواهی تا ببخشد

امشب شب تحویل است و شبی است که باید در آن بگویی

 حوآل حالنا الی احسن الحال

خدای من

احسن الحال را نمیدانم چیست اما میخواهم احسن الحال من آنچه باشد که تو میخواهی نه آنکه من میخواهم  و تو نمیخواهی

................................

راستش زیاد حال تایپ کردن ندارم

..........................

 

  • سید مهدی
۲۶
تیر
بسم رب

گام اول را برداشتم

و خودم را جزیی از تو فرض نمودم

 ویا اینکه تو را از خود دانستم

دلم لرزید مانند دستانم

و دستانم چون بید میلرزیدند

آهی کشیدم و آتشی افروختم از شدت حرارت درونم

عهد بستم که دگر اینگونه نباشم

و اکنون اینگونه بودن را تجربه میکنم

 

در همین گام متوقف شدم

و خود سوختم از نبودنت

اشتباه بود تفکرم و خیالم؟ نمیدانم

خیال با تو بودن و ماندن را

 

نه فلسفه میدانم و نه جغرافیا

و تنها میفهمم اکنون فلسفه باریدن اشک را

در هوای ایری چشمان تارو بی رمقم

و اشکستانی هرچند کوچک

در کویر غربت و پهناور تنهاییم

که تنها مرهمی است

بر زخم های کاری بی تو بودن

  • سید مهدی
۲۵
تیر

حلول ماه مبارک رجب , ماه خدا , ماه استغفار , ماه ریزش رحمات الهی بر امت مبارک باد

 

ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به میهمانی شعبان ببرد.

رجب واقعاً ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت میخورد که معبودت را چگونه می پرستی و....

خوشا به حال آنانکه رجب را از پیشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند.

 

در ماه رجب فرشته ای تا صبح اینگونه ندا می دهد:

خوشا به حال رجبیّون، خوشا به حال آنان که والایی ماه رجب را دریافته اند، خوشا به حال آنان که از برکت ماه رجب نصیبی اندوخته اند.

  • سید مهدی
۲۴
تیر
بسم رب

یه بار نوشتم پاک شد همش

پس قبول کنید نوشته دوم هیچ وقت مثل نوشته اول نمیشه

نمیدونم اون الان کجاست یا چه کار میکنه اصلاْ الان چی فک میکنه

اصلاْ میاد که این نوشته ها رو بخونه یا نه؟

راستش آدما یه جورایی خیلی عجیبن! میدونید چرا؟

بعضیا فکر میکنن که وقتی تصمیم میگیرن دیگران دلیلش رو نمیدونن یا اینکه فکر میکنن تصمیمی که گرفتن اصلاْ دلیلش برای دیگران مهم نیست

اصلاْ بعضیا فکر میکنن که فقط اونها هستن که به دیگران فکر میکنن برای دیگران و به خاطر دیگران تصمیم  میگیرن  و این در حالی که بازم فکر میکنن دیگران متوجه دلیل تصمیمشون نیستن

بعضیا فکر میکنن موقع حرف زدن فقط خودشون هستن که راست میگن و دیگران حرفایی که میزنن درست نیست و یا اینکه از ته دلشون نیست اما از این خبر ندارن که دیگران هم میفهمن که تصمیمی که گرفته شده به نفعشون

آدمی زاده دیگه نمیشه کاریش کرد

راستی قبول کنید آدما با هم فرق میکنن حتی امروز آدما مثل دیروزشون نیست

این امر حتی توی بیان احساسات و بروز اونا هم تاثیر داره

ممکنه از چیزی ناراحت بشن اما به روی خودشون نیارن و یا ممکنه از یه چیز ساده به شدت شاکی بشن و دلخوریشون رو زود بروز بدن

اما ای کاش اونایی که تصمیم میگیرن بدونن که دیگران هم برا تصمیمشون ارزش قائل هستن و به اون احترام میذارن .البته اگه تصمیم به نفع همه باشه

دیگران هم معنی گذشت و فدا کاری و احساس و .... رو میفهمن اما ممکنه نتونن نشون بدن

من هم معنی ایم رو میفهمم

تو این زمونه ای که همه به فکر خودشون هستن اینکه یه نفر بیاد به خاطر دیگران تصمیمی بگیره که خلاف میلش باشه خیلی ارزش داره

من همه به اون احترام میذارم

شاید به ظاهر برام راحت و قابل قبول باشه اما چون روش فکر شده و نفع شخصی دز میون نبوده قبولش میکنم

  • سید مهدی
۲۴
تیر

 

ستاره ای بدرخشید و ماه  مجلس شد

۲۴ تیر

سالروز تولد

 مقام معظم رهبری

 مبارکـــــــــــــــــــــــ  باد

  • سید مهدی
۲۳
تیر
خسته از هیاهوی روزگ

در کنار پنجره زرد زندگی

رو به چنار بی برگ و خشکیده 

در فکر مصائب گذشته ام و راهی به جاییی نمی برم

خندیدن کلاغکان سیاه چهره هوا

 بر ما زمینیان

راهی نیست

آخرین بود و اولین

فکر چرایی کارهایمان

در چرا گاه گاوها

 تو چه میگویی؟

 

  • سید مهدی
۲۰
تیر

گفتی محبت کن برو


باشد خداحافظ ولی


رفتم که تو باور کنی


دارم محبت میکنم .

  • سید مهدی
۱۹
تیر
در زندگی در نهان به آنان دل میبندیم که نمیخواهندمان 

 و از وجود آنان که میخواهندمان بیخبریم

 شاید این باشد دلیل تنهاییمان

  • سید مهدی