نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

۸ مطلب در مهر ۱۳۸۷ ثبت شده است

۲۴
مهر

هزینه‌های سنگین دعوت از میهمانان خارجی از کجا آمده است؟

تشکل‌های دانشجویی دانشگاه یزد با صدور نامه‌ای به سید محمد خاتمی در ‏خصوص برگزاری مراسمی با عنوان "یزد، بستر تمدن باستانی و مظهر گفت وگو"، اعلام ‏کردند: بر کسی پوشیده نیست که این ظاهر امر است و باطن، تجلیل از شخصیت بین المللی جنابعالی با ‏حضور میهمانان خارجی است.‏

به گزارش رجانیوز، در این نامه آمده است: جناب آقای خاتمی! در اینکه شما چهره ای بین المللی ‏و شناخته شده در بین سیاستمداران هستید جای تردیدی وجود ندارد؛ چرا که شما 8 سال رئیس جمهور ‏ملتی بودید که همواره در عرصه های مختلف چشم جهانیان را به خود معطوف کرده و نقش اساسی در ‏تحولات جهان و به ویژه منطقه خاور میانه داشته اند، اما برگزاری این مراسم در این برهه وزمان و به این نحو باعث شد سؤالاتی را که ذهن ما را مشغول کرده است، ‏مطرح کنیم.‏

هزینه و مخارج میلیاردی این مراسم از کجا تأمین شده است؟ آیا جای دیگری ‏برای صرف این پول (که امیدواریم از بیت المال نبوده باشد) در شهر و استان یزد وجود ندارد؟...

لینک مطلب به منبع

  • سید مهدی
۲۱
مهر
دست من گیر که این دست همان است که من

                                  بارها از غم هجران تو بر سر زده ام

 

  • سید مهدی
۲۰
مهر
:

آنکه پا مال جفا کرد چو خاک راهم خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
من نه آنم که زجور تو بنالـم حاشا بنــــــده ی معــتقد و چـاکـــر دولتـــخـواهــم
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز آن مبــــادا که کند دست طلب کـــوتاهـــــم
ذره ی خاکم ودرکوی توام جای خوشست ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد واندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
دیدار شد میسر و بوس وکنار هم از بخت شکر دارم و از روزگار هم
زاهد برو که طالع اگر طالع منست جامم به دست باشد و زلف نگار هم
ما عیب کس به مستی و رندی نمی کنیم لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم
ای دل بشارتی و همت محتسب نماند وز می جهان پرست و بت میگسار هم
حافظ اسیر زلف تو شد از خدا بترس وز انتصاف آصف جم اقتدار هم
بر یاد رای انور او آسمان به صبح جان میکند فدا و کواکب نثار هم
تا از نتیجه ی فلک و طور دور اوست تبدیل ماه و سال و خزان و بهار هم


  • سید مهدی
۱۷
مهر
هشتم شوال، سالروز تخریب قبور ائمه بقیع به دست وهابیان است؛ وهابیان دو بار به مدینه حمله کردند و به تخریب قبور ائمه بقیع دست یازیدند. نخست در سال 1221 بود. در آن سال وهابیان، همه جواهرها و اشیای گران‌بهای حرم پیامبر خدا (ص) را به غارت بردند و قاضی مکه و مدینه را برکنار کردند. پست قضاوت مکه را به «شیخ عبدالحفیظ» و پست قضاوت مدینه را به برخی از علمای این شهر دادند. نیز آنان مردم را از زیارت قبر پیامبر اکرم (ص) منع می‌کردند.


آنان تمام گنبدها و بارگاه‌های مدینه را ویران کردند؛ از جمله آنها گنبد و بارگاه قبور ائمه در بقیع بود. آنان فقط گنبد مرقد پیامبر را خراب نکردند.
دیگر بار وهابی‌ها در سال 1343 به حجاز حمله‌ور شدند. آنان در طائف گنبد مدفن ابن عباس را خراب کردند و در مکه گنبدهای قبور عبدالمطلب، ابی‌طالب و خدیجه ـ ام المؤمنین ـ را ویران نمودند و در جده گنبد و قبر حوّا را منهدم کردند. آنان در محاصره مدینه، مسجد مزار حمزه را ویران کردند. این مسجد و مزار در بیرون شهر و در کنار کوه احد بود. شایع است که آنان گنبد رسول خدا (ص) را نیز به توپ بستند. اما وهابیان خود منکر آن‌اند. آنان قبور ائمه و قبر عباس ـ عموی پیامبر ـ در بقیع را از بین بردند و دیوارها و صندوق و ضریح روی قبرها را منهدم کردند. به طور خلاصه، وهابی‌ها اماکن، قبور و قبه‌های زیر را در مدینه از بین بردند:
1. قبور ائمه بقیع (امام حسن، امام زین‌العابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق ـ علیهم السلام ـ )؛ 2. قبر عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر؛ 3. قبه ابراهیم، فرزند پیامبر؛ 4. قبه همسران پیامبر؛ 5. قبه حلیمه، دایه پیامبر (ص)؛ 6. قبه عمه‌های پیامبر؛ 7. قبه اسماعیل، فرزند امام صادق (ع)؛ 8. قبه فاطمه بنت اسد،‌ مادر امیرمؤمنان (ع)؛ 9. قبه ابی سعید خدری 10. قبه عبدالله، پدر پیامبر؛ 11. قبه حمزه سید الشهدا، در خارج مدینه؛ 12. قبه علی عریضی، فرزند امام جعفر بن محمد (ع) در خارج مدینه؛ 13. قبه زکی‌الدین در خارج مدینه؛ 14. قبه مالک ابی سعد از شهدای احد در داخل مدینه؛ 15. مصرع عقیل بن ابی‌طالب؛ 16. بیت‌الاحزان فاطمه زهرا (س)؛ 17. محل ثنایا در خارج مدینه؛ 18. مساجد کوثر، جن، ابی‌القیس، جبل النور، الکبش و ...؛
نیز آنان بسیاری از باغ ها و نخلستان‌ها و مزارع را ویران کردند و محصولات آنها را از بین بردند. این کارها خشم مسلمانان ـ اعم از شیعه و سنی ـ را برانگیخت؛ از این رو آنان از ترس، بارگاه رسول اکرم (ص) را ویران نکردند؛ با بیان اینکه طبق عقاید وهابیت، قبر پیامبر خدا (ص) اولی به ویرانی است! و آنچه آنان درباره پرستش قبور! می‌گویند، به حتم درباره قبر پیامبر خدا (ص) بیشتر جلوه دارد. آنان می‌دانستند که تخریب قبر پیامبر اعظم (ص) چنان عواطف جهان اسلام را برخواند انگیخت که دیگر اسمی از وهابیت برجای نخواهد گذاشت. از این رو، در پاسخ به این پرسسش دست به تأویلات و توجیهات بسیار زدند؛ از جمله آنها این بود که گفتند: «گنبد مرقد پیامبر،‌ گنبد مسجد است نه قبر».
آری، تفکر خشن غیر منطقی وهابیت در روزگار ما، باعث انزجار فرق و مذاهب مختلف اسلامی، از این فرقه ضاله شده است؛ فرقه‌ای که هم اکنون آلت دست امریکا و انگلیس و اسراییل برای فشار بر مسلمانان شده است؛ و فرقه‌ای که دست آویز خوبی برای دشمن برای متهم کردن مسلمانان به تحجر و واپس‌گرایی و خشونت شده است.

آخر یه روز شیعه میاد حرم میسازه

  • سید مهدی
۱۳
مهر
بسم الله

این مطلب رو توی یکی از کتاب های قدیمیم گذاشته بودم

امروز تصادفاْ دیدمش.دلم یه جوری شد.گفتم بذارمش توی وبلاگ.تا شما هم بخونید

هرچند هفته دفاع مقدس گذشته.اما دیگه دیگه..

------------------------------

حسین‌ جون‌....به‌گوشی‌؟....قندیل‌ برات‌ مفهومه‌؟....قندیل‌...سه‌ تاازپروانه‌هامون‌قندیل‌شدن‌....مفهوم‌ شد؟...سه‌ تااز پروانه‌هامون‌ قندیل‌شدن‌...می‌فرستیمشون‌سردخونه‌...

سوز سردی‌ می‌آمد.چشم‌ یکی‌ دو متر جلوتر رانمی‌دید.بوران‌ وبرف‌ می‌زد توی‌صورت‌ و مثل‌ سیلی‌ای‌ محکم‌، گونه‌ها را می‌سوزاند و سرخ‌ می‌کرد دندانهادیگر از شدت‌ سرما حوصله‌ به‌ هم‌خوردن‌ نداشتند. دستانمان‌ شده‌بود مثل‌دست‌ مصنوعی‌ جانبازان‌ با این‌ تفاوت‌ که‌ سرخ‌ سرخ‌ بودند.

رفتیم‌ داخل‌ سنگرهای‌ دیده‌بانی‌، در سینه‌کش‌ ارتفاعات‌ مشرف‌ به‌ «ماووت‌»عراق‌. سه‌ تا از پروانه‌ها قندیل‌ شده‌ بودند. این‌ چیزی‌ بود که‌ حاجی‌ گفت‌. حالاپروانه‌ که‌ می‌سوزد و خاکستر می‌شود چگونه‌ قندیل‌ شده‌ بودند، خدا می‌داند.

نزدیک‌ که‌ شدیم‌، سیاهی‌ای‌ کم‌ به‌ چشممان‌ آمد. سلام‌ کردم‌. خسته‌ نباشیدگفتم‌، ولی‌ جوابی‌ نشنیدم‌. حتی‌ رویش‌ را هم‌ برنگرداند که‌ نگاهی‌ کوتاه‌بیندازد تا ببیند خودی‌ هستم‌ یا دشمن‌. مثل‌ اینکه‌ قصد نداشت‌ تحویلمان‌بگیرید.

برشانه‌اش‌ که‌ زدم‌، خندیدم‌، گفتم‌: «برادر یه‌ مقدار مواظب‌ پشت‌ سنگر هم‌باش‌ هر چی‌ صدا کردیم‌ جوابی‌ ندادی‌...» ولی‌ باز صورتش‌ را برنگرداند. شک‌برم‌ داشت‌. عباس‌ دستها را بر صورتش‌ گذاشته‌ و در کناری‌ ایستاده‌ بود. فکرنمی‌کردم‌ دارد گریه‌ می‌کند. گریه‌ برای‌ چی‌؟

شانه‌های‌ بچه‌ بسیجی‌ پانزده‌، شانزده‌ ساله‌ را تکانی‌ دادم‌، باز جوابی‌ نشنیدم‌.

ـ برادر... اخوی‌ جان‌... بلند شو برو توی‌ سنگر استراحت‌ کن‌...

آن‌ هم‌ چه‌ سنگری‌. چاله‌ای‌ کوچکتر از قبر که‌ پتوی‌ نیم‌ سوخته‌ عراقی‌ که‌ ازسرما مثل‌ چوب‌ خشک‌ شده‌ بود، نقش‌ سقف‌ را بازی‌ می‌کرد، حداقلش‌ این‌بود که‌ از بارش‌ مستقیم‌ برف‌ مصون‌ بودیم‌.

مقابل‌ صورتش‌ که‌ قرار گرفتم‌ جا خوردم‌. نگاهم‌ نمی‌کرد. چشمانش‌ باز بودند.مژگانش‌ را توده‌ای‌ از قندیلهای‌ کوچک‌ فرا گرفته‌ بود. موبر پشت‌ لبش‌ سبزنشده‌ بود. تمام‌ صورتش‌ یک‌ دست‌ سرخ‌ بود و سفیدی‌ برف‌ بر آن‌ نشسته‌. یخ‌در میان‌ چشمهایش‌ مثل‌ ستاره‌ای‌ می‌درخشید. ولی‌ هیچ‌ تحرکی‌ نداشت‌.زبانم‌ بند آمد. خواستم‌ دستش‌ را بلند کنم‌. خشک‌ شده‌ بود. اسلحه‌ را دردستش‌ فشرده‌ و همانطور نشسته‌ بود. مات‌ مانده‌ بودم‌. فریاد زدم‌: «حاجی‌...حاجی‌... این‌... این‌... یخ‌...»

و این‌ حاجی‌ بود که‌ بغضش‌ ترکید: «ساکت‌... تورو به‌خدا ساکت‌... داد نزن‌...بیدارشان‌ می‌کنی‌. آروم‌ برش‌ دارین‌ مواظب‌ باشین‌ بالهای‌ قندیل‌ گرفته‌اش‌نشکنه‌...

اونو که‌ از سنگر درآوردین‌ برین‌ اکبر و حسین‌ هم‌ از توی‌ اون‌ سنگر بیارین‌ تابفرستیمشون‌ عقب‌...».

دستم‌ را عقب‌ کشیدم‌. نشستم‌ روی‌ لبة‌ یخی‌سنگر. چشمانش‌ را پائیدم‌.نگاهش‌ به‌ شیار روبرو خشک‌ شده‌ بود، هیچ‌ بخاری‌ از مقابل‌ دهانش‌ برنمی‌خاست‌. یخ‌ بسته‌ بود. یخ‌ِ یخ‌. به‌هیچ‌ صدایی‌. بدون‌ اینکه‌ جای‌ تیر و ترکش‌ دربدنش‌ پیدا باشد. کمی‌ آن‌ سوتر را نگاه‌ کردم‌. داخل‌ سنگر بغلی‌، دو نفر نوجوان‌،حسین‌ و اکبر سر بر شانة‌ یکدیگر گذاشته‌ و آرام‌ خفته‌ بودند. با خود زمزمه‌کردم‌:

ـ آرام‌ بخواب‌ بسیجی‌. آرام‌ بخواب‌ پروانه‌ قندیل‌ گرفته‌ام‌... آرام‌ بخواب‌... گل‌ِیخ‌ بسته‌ام‌.

  • سید مهدی
۱۰
مهر

الوداع ای یاعلی و یاعظیم

        الوداع ای یاغفور و یارحیم

 الوداع ای سفره ی پیغمبری

         الوداع ای گریه های حیدری

الوداع ای ماه لطف و جود و رب

        جان ما از هجر مهدی شد به لب

 

 

  • سید مهدی
۰۶
مهر
کوله بارت بر بند

   شاید این چند سحر

        فرصت اخر باشد

            تا به مقصد برسیم


                    بشناسیم خدا


       و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم


میشود اسان رفت
    میشود کاری کرد
          که رضا باشد او
               ای سبکبال در این راه شگرف
                                  در دعای سحرت
                             در مناجات خدایی شدنت
                                             هرگز از یاد نبر
                                 من جامانده بسی محتاجم

  • سید مهدی
۰۳
مهر

همین روزهاست که رمضان هم تمام شود!

از همان روزهای اول دلهره ی همین روزها را داشتم و شب ها را با تصور این که زمانی آخرین شب های رمضان سر می رسد و باید از سفره ی مهمانی خداوند دل کند ...

و بالاخره زمانش رسید...

این شب ها کم کم بایست آماده ی خداحافظی شد!

........................

حضرت موسی در کوه طور در مناجات خود عرض کرد: یا اله العالمین (ای خدای جهانیان) جواب آمد لبیک (یعنی ندای تو را پذیرفتم) سپس عرض ‍ کرد: یا اله المطیعین (ای خدا اطاعت کنندگان) جواب شنید لبیک، سپس ‍ عرض کرد: یا اله العاصین (ای خدای گنهکاران)، این دفعه سه بار شنید لبیک،لبیک؛ لبیک .

موسی عرض کرد: حکمتش چیست که این دفعه سه بار شنیدم که فرمودی لبیک، به او خطاب شد: عارفان به معرفت خود، و نیکوکاران به کار نیک خود، و مطیعان به اطاعت خود، اعتماد دارند، ولی گنهکاران، جز به فضل من، پناهی ندارند،

 

  • سید مهدی