Title-less
سه شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۸۶، ۱۱:۲۷ ب.ظ
سفر بخیر دلیل قشنگ اشعارم
برو برو، به سلامت همیشه غمخوارم
شنیده ام دلتان جای د یگری بند است
سفر بخیر پرستوی عاشق آزارم
برو که پشت سرت آب نه، که خون پاچید
به وقت بدرقه ات،چشمهای بیمارم
به زور ذکر و دعا و دخیل و نذری هم
نشد که تورا پیش خود نگه دارم
تو ای ستارهء اقبال من بگو تا کی
به انتظار تو عمری ستاره بشمارم
بدانکه بی تو لبم با ترانه ها قهر است
و عشق، یخ زده در پرده های گیتارم
نگاه آخر تو داد زد که خواهی رفت
چقدر باطل و بیهوده بود اصرارم
هزار مرتبه گفتم، >
هزار بار شنیدم، >
امید نیست به ماندن،برو خداحافظ
جز این چه مانده بگویم؟عزیز،ناچارم
ولی تورا به خدا قبل رفتنت حل کن
چگونه از تو و عشق تو دست بردارم؟
به صد ثواب هم این جرم را نخواهم داد
اگر گناه من این بود،دوستت دارم
خودت مسافر آینده ای و من باید
تورا به خاطره های گذشته بسپارم
- ۸۶/۰۶/۲۷