نا گفته های یک...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۱/۱۱/۲۵
    ...

فرار

شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۰، ۰۹:۳۶ ب.ظ
حکایتی از حاج اسماعیل دولابی

می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود. همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود.وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد. پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد! خودش را به سینه‌ی پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.

شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید. «وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»
هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.

پ ن:

فروش کنسرو خرچنگ در ایران:

 

  • سید مهدی

نظرات  (۴)

سلام

خرچنگ، از خون سگ حروم تره...

وای بر اینان

فاطر سبز
  • سید مهدی موسوی
  • چه بگوییم...
    تسلیمیم...
    پاسخ:
    ما هم ...
    هل یرجع العبد الابق الا الی مولاه ؟
    آیا بنده گریخته ، جز به سوی مولایش برگردد؟
    پاسخ:
    اگر بنده بنده باشد نه
  • مه رویان بستان خـــــــــــدا
  • قال الله سبحانه و تعالی:

    قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها وَ قَد خابَ مَن دَسّیها :

    هر آن کس نفس خویش را تزکیه کرد، به رستگارى و شکوفایى رسید و هرکس آن را آلوده ساخت، به خسارت و زیان دچار شد.

    سلام نام خدای متعال و حقیقت وجودی سلام حضرت زهراسلام الله علیهاست.
    پس
    .
    .
    .
    سلام علیکم بزرگوار
    بنده مایل به تبادل لینک هستم چنانچه موافق هستید لطفا اعلام بفرمایید
    برای شما طلب خیر و توفیق دارم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی